به خود نسبت داده ، مفاخرهاى بيش نيست ؛ ولى چون بعضى مطالب آن از نظر تاريخى قابل توجه است ، آن را مرور مىكنيم .
فرصت الدّوله در آثار عجم ، تنها اشارهء بسيار كوتاهى به اين كتيبه كرده و مىنويسد :
« همچنين عضد الدّوله ديلمى در آنجا نام خود را بر سنگى نقش نموده و تاريخ نوشته » . ( 2 ) و از كتيبهء بهاء الدّوله هم نامى نبرده است ؛ ولى حاج ميرزا حسن فسائى در فارسنامهء ناصرى ( به تصحيح دكتر رستگار ، صفحهء 1536 ) ، اين هردو كتيبه را نقل كرده و متن اوّلى را چنين آورده است :
« بسم الله حضرة الامير الجليل عضد الّدوله فنا خسرو بعدة من الجيش سنة اربع و اربعين و ثلثماه فى منصرفه مظفّرا من فتح اصبهان و احضر من قرء له ما فى الآثار من الكتابه و قراه علىّ بن الّسرى الكاتب الكردىّ و مار سعيد المؤبد الكازرونى . »
پس از بازديد از نزديك و گردهبردارى از اين كتيبه و مطالعهء تصوير نسبتا روشنى كه اسميت در كتاب خود آورده ( 4 ) ولى به قرائت آن توفيق نيافته ، به نظر رسيد كه فسائى ، كتيبه را شخصا نديده و به احتمال زياد ، مطالب خود را از متن كهنترى به دست آورده كه متأسفانه به آن اشاره نكرده است .
بسم الله حضرة الامير
الجليل عضد الّدوله
فنا خسرو بن الحسن اربع
و اربعين و ثلثماه فى منصرفه
مظفّرا من فتح اصبهان
ابن ما كان و كسّره جيش و آسره ( 5 )
. . . ( 6 ) و احضر من قرأ ما
فى هذه الآثار من الكتا . . . ( 7 )
چنانچه مشهود است ، متن فعلى كتيبه كه فوقا نقل شد ، با آنچه در فارسنامه آمده ، به شرح زير
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2176
مساهمون: ميرزا حسن حسينى فسايى
ص٢١٧٦