تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2107

مساهمون:

ص٢١٠٧
شاه انجم سپاه اسمعيل
385
شاهان جهان تاج به كف باج به گردن
1061
شاه اورنگ ولايت ، على آن مظهر كل
1131
شاه بهار با شه دى كرد
1173
شاهد مست شب چو پرده فكنم
973 ح 5
شاه ما در فارسنامه هيچگاه
1675
شاه مىبخشد و شيخ على خان نمىبخشد
605
شاهنشه افاضل و فرماندهء ملوك
415
شاهنشه عالم على ، بخشنده خاتم على
1514
شاه هر روزم نديد و بىسخن صد لطف كرد
1163
شاه يزدم ديد و مدحش گفتم و هيچم نداد
1589
شاهى كه جهان همچو سليمان بگرفت
380
شب آدينه بود و ماه شوال
76 ، 104 ، 280 ، 1170
شب تيره از شهر بيرون شدند
164
شب عيش و شادمانى بگذشت روزها شد
1178
شبم ز روى تو بگرفت روشنائى روز
980
شبى چون بخت عشاق از سياهى
1155
شبى سر فرو از من كامران
1583
شبى گفت با مادر خويشتن
1584
شخص دانش ، معنى خلق كريم
1399
شد آباد از مردم آن جايگاه
1505
شد آبستن ز فيضش مريم شاخ
938
شد ابر همچو ديدهء عشاق اشك‌بار
1172
شد از فيض بهاران باغ و صحرا
938
شد اين يرليغ هم از جام جم كز كلك خايسكين
1285
شد برون نرگس شهلا ز پس پردهء خاك
1286
شد به ترازو شبى چو يوسف و اين زال
997
شد چون خراب ستم خانمان
1083
شد سخت و سست بخت
1173
شد عارف و عامى همه عار از مى
1178
شدم به خطهء كرمان و جانم
1166
شد وقت آن كز بيخودى وصفى ز دلدارى كند
1077
شده است شاخ شكوه ضياى تو صد چشم
962
شده مردمش در همان روزگار
1503
شرح سوز خود كه عمرى از تو پنهان داشتم
1315