از مال و جاه و منصب دنيا ، گداى عشق
1020
از مرودشت حيف و ز خفرك دريغ رود
1553
از مژه بهر قتل من بسته ز هر كناره صف
1064
از مهر على طينت هركس كه سرشت
72 ، 490
از نقش و نگار در و ديوار شكسته
1174 ، 1437
از وقار خسته اندر پارسى جستند گفتا
1010 ح 1
از هر درى درآمد بستم درى به رويش
580 ح 8
از هر كه جستم از نسبش ، در جواب گفت
1554
از ياد تو غافل نتوان كرد به هيچم
72 ، 836
از يمن التفات تو گرديده يك بصل
1553
استاد بشر حيات عالم
1139
اسرار خرابات و رموز دل عشاق
1159
اشارت ز تو كين گذارى ز ما
69 ، 523
اشعار دلفريب لطيفش كشيده است
1129
اصل اخلاص است و بىاخلاص زشت آمد عمل
1004
اصل اين ذرهء سرگشته هم از خورشيد است
1176
اطلس گردون كجا و جامهء قدش
996
اعيان درت ليك نيارند ترحم
1569
افتخار ملكان كلب على خان كه از اوست
1511
افسوس كه راه خوفناكى است به پيش
961
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند
304
اقبال ما بلند ز عشق است و ارجمند
1077
اكنون پى تاريخ آن زد خامه نعمت رقم
1001 ح 7
اكنون كه يافت دهر كهن خلعت نوى
1178
اگر آهى كشم صحرا بسوزد
1168
اگر بارى كشى بارى ز يارى
1427
اگر بد كنى كيفرش بد برى
66 ، 272
اگر بودى به دوران يوسف مصر
1401
اگر جوئى طريق رستگارى
1515
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبيز است
67 ، 78 ، 302
اگرچه پيشه شوريده خودستائى نيست
1173
اگرچه دل به كسى داد يار ماست هنوز
310
اگرچه فصل خزان است و رفته است بهار
1077
اگرچه يقين است از اين خانه رحلت
68 ، 417
اگر خراب شد آن مملكت ز شاه مدان
328