تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2064

مساهمون:

ص٢٠٦٤
آفرين گفتند بر من مهر و ماه
1675
آكنده به كافور و گلاب خوش لولو
1307
آمد به ميان چو قصهء عشق
962
آنان كه ره دوست گزيدند همه
1145
آنان كه سخن را به دو صد شوى فرستند
1062
آن باكره در نكاح من بود
1157
آن پرىزاده كه ديوانه بنى آدم از اوست
1403
آنچه اى شيخ ترا در همه عالم رم از اوست
971
آنچه در اين مائده خرگهى است
964
آنچه نديده است دو چشم زمان
1168
آن خوشه فتاده بر او برگهاى سبز
1237
آن را كه چار گوشه عزلت ميسر است
66 ، 280
آن را كه خدا مهر على در دل هشت
1076
آن رخى كه تاب او بد ماهوار
875
آن رهروان كه رو به در دل نهادند
1176
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
863
آن شب كه تيرگيش ز روزم نشانه‌اى
962
آن شوخ كه نور چشم تاريك من است
1440
آن كس كه بدين جهان فرستادم
1445
آنكه از آفتاب داشت خبر
1358
آنكه اين نامهء سربسته نوشته است نخست
1176
آنكه بىيادش دمى از غم نياسايد منم
1178
آنكه در دور جهان در طلبش گرديدم
1160
آنكه دل برده ز من آفت جان خواهد شد
1130 ح 2 ، 1131
آنكه دلش مهبط نور خداست
379
آنكه دلها ز خيالش خون است
1285
آنكه روشن بد جهان بينش به دو
308 ح 3
آنكه ز ايزد نام جستش مصطفى گفتا بخوان
973
آنكه نتواند رسيدن بر حضيض وصف او
973
آن ماده كه رشك آفتاب است به جام
980
آن مصحفى كه عقل كلش گشته جزو خوان
1184
آنم كه مدام ديده بر رحمت توست
961
آن مه اگرچه هرگز تنها نمىنشيند
1445
آن نارها بين ده ده بر يار من گرد آمده
1234
آن ناوك شست خدا ، شير زبردست خدا
1514