از بوسه لبش حيات بخشد گوئى
1582
از بيش و كم زمانه دلتنگ مشو
1402
از بيضه دجاج نداند زجاج نيز
1554
از پى بزم شد كنون در كف ساقيان نگر
1064
از پى تاريخش اين مصرع ز مطلع باز گفت
1017 ح 1
از تربيت باز شود صعوهء لاغر
1061
از تيغ شه و كلك تو شد كار جهان راست
1061
از چه اى ماه نمىپرسى از حال دل من
920 ح 1
از چهرهء عاشقانهام زر بارد
1177
از حادثات گيتى ايمن شوى و فارغ
1174
از حاصل املاك تو اين سى و دو نااهل
1569
از حركات چشم او ما همه مست و بيخوديم
1011
از حضرت ما برند انصاف به چين
252
از خاى خيانت همه گرديده گرانبار
1569
از خدا تا خود چه بينى يك الف خود بيش نيست
1001
از خط استوا چو روى سوى هردو قطب
885
از خويش برون رفتم ، با خويش درون گشتم
1516
از در دوست چه گويم به چه عنوان رفتم
1175
از دل عارف غمگين مرو اى غم بيرون
1446
از رأى تو اى صدر فلك قدر ملك خو
1061
از رفتنت اى نوگل نورفته به خاك
1410
از ساكنان ميكده ، كى سرزند كين كسى
1427
از سر عشق بىخبرى حال ما مپرس
1175
از عشق جانفرساى خود و ز حسن روز افزون او
1099
از غزالان بر دمن پيدا گروه اندر گروه
1566
از فر بهار شد جهان رشك بهشت
1401
از قابليت عاريم ، اما به مدحش جاريم
1514
از قلم انوار قدم گشت فاش
1568
از قيامت شور و غوغاى قيامت شد به پا
957
از قيصريهاى كه هواى فضاى او
1507
از كارگاه گردون كس رشتهاى نتابد
1171
از گرد رخت بنفشه را لب تر شد
68 ، 438
از گريه دگر چشم مرا نور نمانده
941
از گوش بره گويد از شاخ بز همه
1554
از لاله خودرو چو شود دشت بهشتى
1100