از مهر على طينت هر كس كه سرشت * هرچند بود هميشه در دير و كنشت
در دوزخ اگر درآورندش به مثل * جا گرم نكرده مىبرندش به بهشت »
( گفتار اول - وقايع سال 1099 )
و در بعضى از موارد اشعار متضمن اشارتى تاريخى است :
« . . . برحسب خواهش حضرت قيصر روم شاهزاده سلطان بايزيد و چهار نفر پسران او را به ايلچيان سپردند و فرستادگان قيصر بر حسب فرمان قيصرى شاهزاده و چهار نفر پسران او را خبه كرده و در پنج تابوت كه با خود آورده بودند گذاشتند و روانه اسلامبول شدند . . . و مصالحه به انجام رسيد و كلمه الصلح خير تاريخ اين مصالحه گرديد ، چنان كه گفتهاند :
پادشه روم و شه كامگار * صلح چو كردند بهم اختيار
منهى اقبال درين كهنه دير * غلغله افكند كه الصلح خير »
( وقايع سال 969 - گفتار اول )
و گاهى شعر به منظور معنى لغوى است :
« تمغا : به معنى باجى است كه از مترددين در بلاد مىگرفتهاند و نيز به معنى داغى است كه بر ران اسب و ديگر مواشى نهند :
نشان نماند ز تمغا به غير آن داغى * كه در درونه تمغاجى از غم تمغاست
( وقايع سال 972 - گفتار اول )
و نظائر بسيار از اين دست . . .
14 . حكايتگوئيها و نكتهدانيهاى ميرزا حسن : در ضمن حوادث مذكور در فارسنامه ناصرى كه اغلب به تاريخ و جغرافياى فارس مربوط است گاهى به بيان حكايتهاى غريب و اتفاقات مستقلى كه خواهناخواه مبين گوشهاى از روحيات اجتماعى و حقايق تاريخى است مىپردازد كه در واقع آئينههاى عبرت تاريخ است :
« . . . از غرايب اتفاقات كه نواب اشرف و الا ، احتشام الدوله سلطان اويس ميرزا حكمران همدان فرمودند آن است كه پيش از ورود [ ناصر الدين شاه به همدان ] مرد تاجر شوشترى در همدان وفات يافت و به تقريبى قاضى همدان اموال او را تصاحب نمود و وارث او را محروم بداشت و چون از جانب حكومت مطالبه ايصال ماليه به وراث شد ، جناب قاضى به عذرهاى غيرموجه متعذر گرديد و چون موكب اعلى ، تشريففرماى همدان شدند و دو سه روزى گذشت روز پانزدهم اين ماه ، علما و اشراف همدان شرفياب حضور مبارك گشتند و چون نوبت معرفى از جناب قاضى رسيد اعليحضرت فرمودند : قاضى همدان ايشانند و اين فرمايش اشاره بود به حكايتى كه شيخ سعدى ( ع ) در كتاب گلستان فرموده است كه قاضى همدان را حكايت كنند كه با نعلبند پسرى سرخوش بود و نعل دلش در آتش ، روزگارى متلهف و پويان و مترصد و جويان و برحسب واقعهگويان :
از ياد تو غافل نتوان كرد به هيچم * سركوفته مارم ، نتوانم كه نپيچم
چون اين معامله به سمعش رسيد زائد الوصف رنجيده ، دشنام بىتحاشى دادن گرفته و سقط گفتن . . . چون شب شد جناب قاضى به پاى خود به منزل من آمد و از فرمايش اعلىحضرت سؤال نمود به او گفتم گويا كيفيت معامله شما با ماليه تاجر شوشترى به عرض همايونى رسيده