ولايت كرمان چون حرم كعبه محل امن و سلامتست و موضع سكون و استقامت ، شير با آهو از يك منهل « 1 » آب مىخورد و كبك با شاهين در يك مرقد خواب مىكند ، رعيّت در بهشت امان مىچرخد و از ثمار امانى مىخورند ، از زمين نبات امن مىرويد و در هوا نسيم عدل مىوزد ، تنغم بلبل بر گل بدين ترنّمست ،
مثنوى
ملك با پادشاه فرخ راى * مىكشد دامن شرف در پاى
قدح ملك شاه بر كف او * لشكر فتح و نصر در صف او
بخت او روى از آن بكرمان كرد * تا عدو را غذاء كرمان كرد
از پى ملك و شرع بسته كمر * پيش علم على و عدل كمر
پاى آنكس كه ماند بر در او * تاج منّت نهاد بر سر او
بر جهانى شده بيك دم شه * خهخهاى شه عليك عين اللّه
ملك ميراثيان نماننده « 2 » است * ملك شمشير ملك پاينده است
از شهان مر تراست در عالم * ملك ميراث و ملك تيغ بهم « 3 »
حق تعالى تا قيامت قامت آن دولت كشيده داراد و تا ابد مدت آن ملكت پاينده ، ظل عدلش كه ملجأ سوختگان آفتاب ستمست چون ساحت زمين بسيط باد ، « 4 » منهل كرمش كه مشرب عذب تشنگان فاقه است چون لجه قلزم محيط باد ، سبوى عمر اعادى بر لب چشمهء سنانش شكسته ، هرلحظه به تيغ ظفر گوهرش شهرى گشاده و خصمى بسته باد .
قطعه
اى شاه بر تو ملكت كرمان خجسته باد * خصم تو از نكايت احداث خسته باد
هرلحظه حدّ خنجر عالمگشاى تو * شهرى ز نو گشاده و خصمى ببسته باد
طوفان فتنهء كه ز باران ظلم خاست * از ما بسعى كشتى عدلت نشسته باد
هامش
( 1 ) - منهل - آبخور .
( 2 ) - ( نماينده ) در حديقه چاپ بمبئي .
( 3 ) - ابيات فوق از باب دهم حديقهء سنائى است .
( 4 ) - ر : ( و ) افزوده .