على خير اوقات الزّمان لتأتى * على الطّائر الميمون و البركات
قدمت فقرّت بالقدوم عيوننا * و قد كن ايّام النّوى قرحات
گر ز آمدن يار خبر داشتمى * بر رهگذرش گل و سمن كاشتمى
درحال سكّه و خطبه بنام اعلى اعلاه اللّه تعالى مزين و موشح گردانيد . خطّه جيرفت در دست حشم منصور بود و چند سال در آن تصرف كرده و « 1 » اگرچه از مساكن شهر عمارت برخاسته بود در عمارت رستاق مبالغت كرده بودند و زراعت فرموده آن هم مستخلص بود و منازعى نه . شعر ،
قد ناب عنه شديد الخوف و اصطنعت * له المهابة مالا تصنع البهم « 2 »
چون سورت سرما شكسته شد و هواء سرد شخن « 3 » روى باعتدال نهاد و از حدود جروم فراغتى بود رايات منصوره نصرها اللّه تعالى بمباركي روى ببردسير « 4 » نهاد بر عزيمت محاصرت شهر بردسير كه پادشاهى و اتابكى و فوجى از غلامان و ديالمه و سرهنگان در شهر بودند و ايشان را نه روز مغالبت قدمى و نه در شب مخالبت « 5 » دمى بر بديهه راه معاندت پى اميد اعانتى از جانبى و اغاثتى از طرفى مىرفتند و مقاسات انواع بلا و عذاب از قحط و نياز و ناايمنى طرق و قطع قوافل مىكردند و چنان كه « 6 » عادت كريم آن پادشاهست هروقتى كه ايشان را بنداء مصالحت از وادى مداجات و مماذقت « 7 » بشارع مصافات و موافقت « 8 » مىخواند بر سنت فلم يزدهم دعائى الّا فرارا مهماز تصلف بر مركوب تعسّف مىزدند لبقضى اللّه امرا كان مفعولا و هر نوبتى جوابى عنيف در مقابلهء سؤالى لطيف مىفرمودند و رسل را بر خلاف معهود موقوف مىكردند و در سجن خوف و حصن جوع محبوس . شعر ،
هامش
( 1 ) - چ : ( و ) ندارد .
( 2 ) - از متنبّى است و مؤلف بمناسبت مقام در مصرع اول ( عنك ) را به ( عنه ) و ( لك ) را به ( له ) تبديل كرده است ( العرف الطيب ص 342 ) . البهم جمع البهمه و در اينجا مراد سپاه است .
( 3 ) - چ : بياض . و در ساير نسخ ( سخن ) و در تاريخ آل سلجوق محمد بن ابراهيم ص 25 سطر 5 هم ( سخن ) دارد . ولي تصور ميرود ( چنان كه در متن قياسا تصحيح شده ) اين لغت شخن باشد و مشتق از شخودن و بمعنى مجروح ساختن و خراشيدن پوست روي ( برهان ) .
( 4 ) - چ ، ن : اغلب ( بردشير ) و آن هم يكى از نامهاى ديگر شهر كرمان بوده است ( حمزهء اصفهاني چاپ برلن ص 33 ) .
( 5 ) - ى : مجالست .
( 6 ) - چ : چنانچه .
( 7 ) - ضدّ مخالصت .
( 8 ) - چ :
( و موافقت ) ندارد .