و هرچه از شعار و آلت و عدّت سپاهسالارى و پهلوانى و صاحبطرفى باشد و جدّ و پدر او رحمهم اللّه از دولت پدر ما يافته بودند مبذول فرموديم و فرزند عماد الدّوله و الدّين امير خراسان را اختصاص بدين تبجيل و تقريب واجب دانستيم و ايالت و شحنگى بلخ و مضافات آن هم برقرار كه باسم جدّ او عماد الدّين قماج بوده است بر فرزند عماد الدّوله و والدّين مقرّر فرموديم و مصالح اين شغل خطير و كار نامدار بتدبير و رأى صايب او موكول گردانيديم و اين منشور محرّر و نافذ گشت تا فرزند عماد الدوله و الدّين امير خراسان ادام اللّه تأييده اقطاعات و املاك خويش برين جملت كه فرموده شد در تصرّف مىدارد و نوّاب و متصرّفان متديّن كوتاهدست گمارد و هرچه بتخفيف و ترفيه رعايا پيوندد بجاى آرد و متصرّفان را وصايت كند تا رعايا را نيكو دارند و بر احترام و اعزاز معتبران از ائمه و سادات و علما و صلحا و مشايخ و اهل بيوتات متوفّر باشند و نگذارند كه از اقويا بر ضعفا تحاملى رود و استخراج اموال ديوانى در اوقات معهود از فصول سال بر قوانين و رسوم متقدّم كند و بزوايد و محدثات خطاب نرانند و ادعيهء صالحهء رعايا دولت قاهره را ثبتها اللّه مستديم باشد و مىفرماييم تا نوّاب فرزند عماد الدّين امير خراسان دام تمكينهم وجوه مواجب حشم و غلامان بر آن قرار كه فرموده شدست مىرسانند و فراغ دل ايشان حاصل مىدارند ، فرمان چنانست كه طبقات حشم را از امرا و معتبران و كافّهء و ثاقباشيان و غلامان عمادى اعزّهم اللّه متابع و منقاد و مطواع فرزند عماد الدوله و الدّين باشند و از اشارت و صوابديد او عدول ننمايند و در مهمات دولت مصالح ملك بنشاطى تمام قيام نمايند و آنچه مصلحت بيند و درين ابواب ترتيب كند متبوع و مقتدى شناسند و باحتشاد هر كدام وافرتر روى بدان آرند و از تقاعد و توانى مجتنب و محترز باشند و مرجع و مآب خويش در آنچه مجدّد گردد باجابت او دانند و هيچ دقيقهء از دقايق تباعت و طاعت برحسب امكان و استطاعت فرونگذارند و رضاء فرزندى عماد الدوله و الدّينى بارتضاء و استحسان رأى ما معروف شمرند . و چون شهر بلخ قبة الاسلام و مركز رايت دولت و مستقرّ سرير مملكتست و رعاياء آن همواره بحسن رعايت و كمال عنايت رأى ما مخصوص
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص٧٧