تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
بودست از نقابت سادات مازندران و توليت اوقاف مساجد و مشاهد و مدارس و عقد مجالس وعظ و منابرى كه ايشان داشته‌اند و ترتيب مصالح آن خيرات باهتمام او مفوّض گردانيده و آنچه او را موروث بوده است بر قاعدهء گذشته مسلم داشته اما چون اختيار او آن بود كه بجانب بلخ رود و بدان خطه مقام سازد و بافادت و استفادت و تدريس و تذكير كه در آن فوايد دين و دولتست مشغول باشد مثال داديم و ملتمس و مطلوب او مبذول فرموديم و مدرسهء تكشى و مدرسهء كوزه و مسجد سرسنگ و غير آن‌كه مثال متقدم بدان ناطقست و اين مثال تأكيد آن را نافذ باهتمام او منوط گردانيده تا بتدريس و افادت و وعظ خلق مشغول باشد و اقامت شرايط آن مهمات دينى چنان كه از كمال علم و ديانت و حس سيرت و عقيدت او معلوم و محقق است بجاى مىآورد و خطهء بلخ بحضور او متجمل و متبرّج مىباشد و از ديگر ديار و بقاع ممالك بشرف اين منقبت تفرّد يابند ، و ظهير الدّين در كنف رعايت و حريم اهتمام جانب امير اسفهسلاى برادرى اعزّى عماد الدينى امير خراسانى و فرزندى علاء الدينى بحرمت تمام و فراغ دل روزگار مىگذارد و علما و فقها و كافهء مسلمانان را از فوايد علمى نصيب مىدهد و دولت را دعاء خير حاصل مىآرد ، و درين وقت كه ظهير الدّين به حضرت سرخس پيش تخت ما برسيد و برحسب شرف منصب و فضيلت كمال علم كه بدان از اقران خويش سادات و علماء جهان متميز است مزيد تقريب و اكرام و تبجيل و احترام يافت و در رتبتى و منزلتى كه لايق حال و مناسب حسب و نسب او بود متمكن گشت و دعاء دولت گفت ، در موعظت و تنبيه و تحريض بر ابتغاء مرضات ايزد سبحانه و تعالى و اقتناء خيرات كه مستعقب دولت سرمدى و سعادت ابدى باشد ،
يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
، سخن راند و از مجلس ما بشرف اصغا مخصوص گشت و بزيادت حرمت و حسن نظر محظوظ و مجدود شد ، و چون مطالع و مقاطع فصول و كلمات او متضمن ذكر شكر و مشتمل بر نشر فضايل و خصال مرضى و آثار جميل جانب برادرى اعزّى عماد الدينى و فرزندى اعزّى علاء الدوله و الدينى حماهما اللّه بود و بكرّات و مرّات تقرير مىكرد از هر دو جانب حرسهما اللّه كه در آن ولايت افاضت عدل و بسط و انصاف و تخفيف و ترفيه خلق و تحصيل