و ترتيب مصالح دينى و دنياوى كردن عديم النظير است سپرديم و بنيابت خويش در مهيد اين معانى او را فرموديم و بتقديم آنچه مصلحت كار ديوان و كافهء رعايا و حشم و متجنده از ترك و تازيك پيوندد در آن طرف بر راى صايب او بازگذاشتيم چه مكان او آنجا مكان ما است و حضور او حضور ما ، و چون تقرير آنچه ازين معنى در ضمير و خاطرست بقلم و كتابت ممكن نمىگشت و بسفارت معتمدى معتبر از مقرّبان و ثقات خواص و كفاة ديوان حاجت بود اجل عالم اخص منتجب الدين مخلص الاسلام مؤيّد الدوله نجم المعالى سيد الكتاب ادام اللّه تمكينه كه منصب و مثابت او در خدمت ديوان و پيش تخت ما بر خاص و عام پوشيده نيست و شرف دو شغل نازك انشاء و اشراف مملكت كه برسم نايبان او فرموديم ظاهرست پيش برادر عضد الدين ادام اللّه تأييده فرستاديم تا سخن منتجب الدين مخلص الاسلام بشنود و بر اعزاز مقدم او توّفر نمايد و در ترتيب كار ولايت از تعيين كاركنان و متصرّفان و تمهيد اسباب آنچه بفراغ دل و آسايش و سبكبارى رعايا بازگردد بواجب بفرمايد چون بمثابت راى و صفاى عقيدت برادر عضد الدين حرس اللّه تأييده و اثقيم و از اخلاص او در متابعت و مطاوعت جانب ما و اشفاق و اشبال بر احوال مسلمانان آگاه وصايتى زيادت نمىفرمائيم و على الأطلاق كافهء حشم و سپاهيان و متجنده و مقطعان و رعايا و مالگزاران ولايت را بجانب او فرموديم و زمان حلّ و عقد و نقض و ابرام بوى سپرديم تا در هر باب آنچه مصلحت باشد و موجب صلاح و ثبات دولت و مملكت و مستعقب آسايش و دعاء خير رعيت گردد بجاى آرد ، در معنى اقطاعات مقطعان نظرى شافى كند ، هركس كه در خدمت است اقطاع او بر موجب مشروع قديم مقرر دارد و اگر كسى تغلبى و تبسطى كرده باشد و در زيادت آنچه او را فرمودهايم بىاجازت برادر عضد الدين و بىفرمان ما تصرّفى كند باز ستاند و هر محلول كه بعد از سفر ماوراء النهر افتاده است ديوان ما را است [ كذا ] بجملگى نگاه دارد و بىفرمان و توقيع ما هيچكس را تمكين تصرف ندهد ، فرمان چنانست كه جملهء امرا و اسفهسلاران و مقطعان و معروفان و اجناد و سادات و قضاة و ائمه و مشايخ رعاياء ولايت گرگان ادام اللّه تأييدهم
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص٣١