تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
نواحى ده‌ها منشور از ديوان او خواهند و بىاجازت او توقّع رياست و زعامت نكنند و از استبداد و استقلال بپرهيزند و مرسوم رياست چنان كه تا اين غايت بوده است از وجوه معهود مهنا مىرسانند و بقصور و احتباس منغص نگردانند و جملگى گماشتگان ما جانب عزيز تاج الدين را به چشم توقير و تعظيم نگرند و وكلاء اسباب و برزيگران و ساكنان مستغلات آن‌جانب را از نذور و عوارض مصون و معاف دارند و گفته و نمودهء تاج الدين را مقبول و مؤثر دانند و رضاء او برضاء ما مقرون شناسند ان شاء اللّه تعالى .

7 - تقليد ولايت گرگان

بنياد پادشاهى و قاعدهء جهان‌دارى بر عمارت فرمودنست و جهان جز بعدل و انصاف معمور نباشد و عدل و انصاف جهان‌دار جز بواسطهء ولاة كاردان نيكوسيرت و متصرّف ستوده عقيدت پسنديده طريقت ميسر نگردد و جهانيانرا شامل نشود ، و مدتيست تا حكايت حال اختلال ولايت گرگان و مضافات آن بسمع ما مىرسيدست و خاطر به ترتيب مصالح آن رعايا كه ودايع ايزد تعالىاند نگران بوده است و مىخواسته‌ايم كه آن طرف به حكم فرمان اعلى خدايگان اعظمى اعلاه اللّه در ايالت و تدبير ديوان ما باشد تا دست ظلم و عدوان كه از جوانب بر آن گسترده شده‌ست كوتاه فرمائيم و اطماع كاذبه از آن منقطع گردانيم و آن رعايا را در كنف امن و سلامت از نوايب حدثان مأوى دهيم و شكر عوارف و صنايع ايزد تعالى كه امداد آن هر روز بروزگار ما پيوسته‌تر است بنيكو داشت آن رعايا و افاضت عدل بر ايشان بگزاريم ، بهر وقت عوايق ايام و موانع حوادث راه اين مراد بسته همىداشتند ، و الأمور مرهونة باوقاتها ، تا اكنون كه فرمان اعلى خدايگانى اعظمى شاهنشاهى اعلاه اللّه نافذ گشت و آن ولايت و هرچه بدان منسوبست بديوان ما حوالت شد و در تحت امر و نهى و حل و عقد نوّاب ما آمد آن را بامير اسفهسلار اجل كهتر برادر عضد الدين عماد الاسلام ادام اللّه تأييده كه ما را برادرى عزيز است و در دانستن رسوم ولايت داشتن و رعيت پروردن و قواعد نيكو گسترانيدن