تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
كارهاى بزرگ رياست مازندران از استحقاق او قاصر نمايد و از مرتبه و درجهء او نازل‌اند اما به حكم شفقتى كه ما را بر احوال رعاياء جرجان هست و عنايتى كه در حقّ ايشان داريم و همتى كه بر نيكوداشت ايشان مقصور داشته‌ايم انديشهء بازگرديدن تاج الدين بدان طرف در خاطر آورديم و ترتيب آن مصلحت كه فوايد آن جملگى آن ولايت را شامل تواند بود پيش گرفتيم تا از مجلس خدايگانى اعلاه اللّه تاج الدين اجازت انصراف يافت و بانواع مواهب و عوارف او مزيد كرامت و نواخت و خلعت گرانمايه كه لايق چنو بندهء كه فرزانه و يگانهء زمانه باشد و اكفاء او را از كفاة عصر و اعيان جهان مثل آن مبذول و معمول نبودست مخصوص گشت با تشريف تجديد منشور رياست ولايت چنان كه اين مثال بر وفق آن صادر مىشود ، تاج الدين را كه حسن رأى ما در تربيت جانب و تمشيت كار او همگنان دانسته‌اند دور و نزديك ، و صفا و ولاء ما او را معلوم و محقق شدست ، و مىفرمائيم تا در هر حالت كه باشد نگاهداشت جانب آفريدگار عز اسمه سبب رستگارى خويش داند و بىگمان باشد كه ايزد تعالى در جملگى احوال بر اسرار او مطلعست ، و مجازات آنچه گويد و كند و انديشد عاجلا و آجلا بيابد و بر خير و شر و احسان و اساءت مثاب و معاقب گردد و در هر دو سراى از آن مسؤل و بدان مخاطب شود ،
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
، و با رعاياى جرجان معاشرت و مجاملت كند و حرمت سادات و ائمه و قضاة و مشايخ و معتبران موفور دارد و جانب هر يك باندازهء فضل و عفت و وجاهت و نباهت او رعايت كند و ميان ايشان و متصرّفان و گماشتگان متوسطى مشفق و ناصح و حاكمى عدل و منصف باشد و نگذارد كه ازيشان بر رعايا حيفى و تطاولى رود و نه از رعايا بر يكديگر ، و تا تواند و ممكن گردد به قسم و عوارض و طلب زوايد رخصت ندهد پس اگر عوارضى افتد ضرورتى كه مصلحتى بدان پيوسته باشد قسمت آن بايد كه براستى كند و سويّت ميان ايشان و اصحاب املاك و ارباب نگاه دارد و رنج قوى بر ضعيف نيفكند ، توانگر را بر درويش بهوى و