و اجداد خود فرود آمده به ذكر حق تعالى مشغول گرديد و مردم را به دين حق ترغيب نموده مريدان خود را فرمود كه ده نفر بيست نفر [ 10 ] در زيرزمينها مىرفتند ، بعد از ذكر حق بر اعداء دين لعنت مىكردند .
چون سيد صدر الدين به وجود آمد ، آن نشانها كه در روز عقد گفته بودند راست بود . پس هر دردى كه « 1 » به آن سرور روى مىداد ، از خانهء خود به آن مكان مىآمد اندكى ساكن مىشد .
بارى آن سرور نيز داعى حق را لبيك اجابت گفته جاى خود را به فرزند ارجمند خود ، صدر الدين « 2 » موسى داد و آن وصيت كه داشت در گوش فرزند خود گفت و مريدان ، سيد صدر الدين را در جاى شيخ صفى نشانيدند و جمله در فرمان او درآمدند و مدت او نيز به آخر رسيد . حق تعالى سلطان خواجه على را به او شفقت نمود .
حكايت سلطان خواجه على
آوردهاند كه بعد از فوت سيد صدر الدين ، سلطان خواجه على جانشين پدر شد و كار او به جائى رسيد كه در زهد و كمال و كشف « 3 » علوم غيبى [ شهرهء ] آفاق دهر « 4 » گرديد و مريد بسيار بهم رسانيد و او را سلطان على سياهپوش مىگفتند ، زيرا كه اكثر اوقات خرقهء سياه مىپوشيد .
و در زمان سلطان خواجه على ، امير تيمور كوركان از جانب مشرق آواز « 5 » خروج و كشورگشائى نموده و از ملك بخارا ، ارادهء گرفتن ممالك خراسان نمود .
چون به كنار رود جيحون رسيد ، در ميانهء رودخانه تازيانهء صاحبقران « 6 » از دستش در
هامش
( 1 ) - اصل : كه كه .
( 2 ) - شيخ صفى الدين بسال 735 و صدر الدين موسى در سال 794 از جهان در گذشتهاند . ( تاريخ ادبيات براون . ج 4 ص 51 )
( 3 ) - اصل : كاشف .
( 4 ) - دهر را به معنى جهان و گيتى به كار برده است .
( 5 ) - ظ : آغاز .
( 6 ) - صاحبقران لقب امير تيمور است .