كه مقام هدايت و كمال از جانب حضرت يزدان است .
پس شيخ زاهد فرمود كه فرزندم شيخ صفى بيا . و در مرتبهء دويم نيز صدا زد و در مرتبهء سيوم صداى لبيك از در بقعه برخاست كه شيخ صفى با روى چون ماه از در در آمد ، يك پاى در نعلين و پاى ديگر برهنه و يك نعلين در دست ، لبيك گفته داخل گرديد و گفت يا شيخ امر چيست ؟
شيخ زاهد فرمود كه اى فرزند چرا دير كردى ؟
گفت بر ضمير منير ، روشن و ظاهر است كه چون مرتبهء اول صدا شنيدم ، در نماز بودم و مرتبهء دويم از نماز فارغ شدم و چون يك پاى در نعلين كردم ، صداى سيوم را شنيدم ، فرصت نعلين ديگر نشد و دست گرفته سر قدم ساخته به خدمت مشرف شدم .
چون مريدان كه شك داشتند آن حال را مشاهده نمودند « 1 » ، تمامى برخاسته سر در قدم شيخ صفى نهادند و از جان و دل مريد آن سرور گشتند و ازو حلّيّت طلب كردند و بعد از چند روز تب محرقى بشيخ زاهد [ دست ] داده كار بر او تنگ شد .
چون مريدان همگى حاضر شدند ؛ شيخ زاهد دست شيخ صفى را گرفته آورد و در بالاى سجادهء ارشاد نشاند و كسوت خود را در او پوشانيد و كمر خود را در ميان او بست و سر در گوش او نهاد و پند چند در گوش او گفت و مريدان را اشاره كرد جمله برخاستند و بار ديگر در حضور شيخ آمد [ ه ] تجديد بيعت كردند روز سيوم شيخ زاهد به جوار رحمت حق پيوست رحمت اللّه عليه . « 2 »
و شيخ صفى شيخ زاهد را غسل داده تلقين گفته نماز كرد و مدفون ساخت . و شش سال بر سر قبر شيخ زاهد نشست . و بعد از آن مريدان را برداشته با فرزندان شيخ به جانب دار الارشاد اردبيل روانه گرديد . مردم استقبال نمودند و شيخ در منزل آبا
هامش
( 1 ) - اصل : نمودم .
( 2 ) - شيخ زاهد در 85 سالگى به سال 700 بدرود زندگانى گفت . ( تاريخ ادبيات براون ج 4 . ص 49 ) .