بيگ خان مىروم ؛ هر گاه ما را امان داد و مرخص نموده ، من خود را به شما خواهم رسانيد و الا ما را به قتل آورد ؛ سر برادرم بابر پادشاه به سلامت بوده - باشد ، دعاى ما را به او برسانيد . مراجعت نموده به درگاه شاهى بيگ خان آمده كرنش و تسليم به جاى آورده و خان ازو احوالها پرسيده ميرزا همه را به وجهى خوب جواب گفته ، شاهى بيگ خان را از اطوار ميرزا خوش آمده خلعت به ميرزا داده فرمود كه عبيد سلطان به جهت دست آوردن ميرزا ، كس خواهد فرستاد و دو نفر از معتبرين سپاه اوزبك را به اتفاق ميرزا روانه نموده فرمود كه مبادا عبيد سلطان مزاحم ميرزا شود ، و به جهانگير ميرزا فرمود كه دعاى ما را به بابر پادشاه رسانيده بگوئيد كه نواب ما دانسته از سر ملك كابل گذشته به شما واگذاشتهايم ؛ هر گاه با نواب ما دوستى نمائيد ، در سايهء دولت نواب ما به آسايش خواهيد بود .
پس جهانگير ميرزا شاهى بيگ خان را دعا كرده روانه گرديد . چون در كابل به خدمت بابر پادشاه رسيده و پيغام شاهى بيگ خان را به او عرض نمود ، بابر - پادشاه خاطر جمعى بهم رسانيده . [ 216 ]
اما شاهى بيگ خان بعد از چند روز از قندهار كوچ فرموده به جانب هرات روانه گرديده ، چون خبر به بديع الزمان ميرزا رسيد ، بزرگان و ريش سفيدان سپاه و رعيت تمامى را طلب نموده گفت كه اى ياران چه مصلحت مىدانيد و ما را چه بايد كردن ؟
ايشان گفتند كه اى ميرزا ما و شما را تاب مقاومت جنگ شاهى بيگ خان نيست . بايد خود را به خدمت ظل اللهى رسانيد كه ما را خيال ديگر به خاطر مىرسد .
ميرزا دانست كه ايشان راست مىگويند ؛ سه هزار كس برداشته به - جانب عراق روانه گرديده چون داخل مشهد مقدس گرديد ، به ابن حسين -
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٢٤