رانند و بنفس مبارك روز پنجشنبه تاسع ماه مذكور با خواتين زهره رفعت و جوارئ مشترى طلعت و شهزادگان ماهپيكر و امراى ثوابت لشكر و وزراى عطارد شمار و سپاهيان مرّيخ اقتدار و اسپان صرصر حملت و سگان شرّ صولت و يوزان پلنگ نهضت و فيلان كوه هنجار و بازان عنقا شكار در ملابس ابهت و كامگارى و جلابيب عظمت و شهريارى با لشكرى كه كوه از شكوه آن پشت نمودى و زمين از سم نعل ستورشان بصفايح حديد مفروش بودى در خوبترين ساعتى بمباركى سوار شده روانه گشت ظفر بر يمين و نصرت بر يسار آفتاب سعادت رخشنده و كوكب بخت درگذار عنان اقتدار در دست كامرانى و پاى دولت در ركاب قهرمانى در ان صحارى بعيش و شادمانى و نيل آمال و امانى بسر آوردند و از خون جانوران صحرايى سبزهزار را لالهستان ساختند و سباع ضوارى را از لحوم وحشيان برارى جشنها آماده كردند و همايان بلندپرواز سنجر سايه را از عظام شكردهاى طغرل و لاچين مادّهاى موايد آماده گردانيدند و درين اثنا اكابر سادات و علما و ائمّهء بخارا و سمرقند و بلاد ماوراء النهر را بانواع اصطناعات پادشاهانه و اصناف مكرمات ملكانه مخصوص گردانيده بخلع شاهوار و اسپان راهوار و زر و جامه و لباس و عمامه و مالومنال و حمول و اثقال بنواخت و اسباب و بستان و جوارى و غلمان بخشيد تا همه برين قياس مملو الكيس و الكأس داعى و ذاكر و مثنى و شاكر ببلاد خود بازگشتند و در خلال اين احوال ملوك جبل و ديالمه به حضرت گردون اقتدار آمدند و مقدّم ايشان ملك و مرتضئ اعظم صاحب السيف و القلم قدوة العترة الظاهره زبدة المشرة الزاهره سيّد رضا كيا كه بشرف نسب نامدار و انتما بدودمان بزرگوار سيّد المرسلين صلوات الله عليه بر اقران متفوّق بود و بفضايل علمى و ملكات ملكى بذروهء اعلى متمسّك و چون قاعدهء مقرّر و ضابطهء معيّن است كه برحسب [ مصراع ]
إنّما يعرف ذا الفضل من النّاس ذووه
كريمان قدر كريمان دانند و بزرگان از عهدهء توقير بزرگان بيرون آيند مقدم عزيز او را باعزاز و اجلال تلقّى كرده تربيتهاى پادشاهانه در حقّ او بتقديم رسانيد و آنچه در بارهء چنان سيّدى بزرگوار از حضرت چنين ملكى با اقتدار كه سايهء آفريدگارست سزد ارزانى داشت تا به زبان حال و بيان مقال اين ترنّم مىكرد كه [ بيت ]
صان لى ذمّتى و أكرم وجهى * إنّما يعرف الكريم كريم
و تربيتهاى خسروانه را بدعا و ثنا مقابل گردانيده مىگفت [ بيت ]
سبزهزار زمين چه داند گفت * شكر انعامهاى نيسانرا