و واجب چنان كند كه در ابتدا اعتقاد درست كند « 1 » ميان خويش و خداى [ تعالى « 2 » ] صافى از ظن و شبهت « 3 » [ و ] خالى از ضلالت و بدعت [ چنانك از برهان و حجت خيزد آن اعتقاد « 2 » ] و مريد را زشت بود « 4 » كه ويرا نسبت كنند با مذهب كسى كه برين طريقه « 5 » نباشد و نسبت صوفى با كسى از مذاهب مختلف جز طريقهء صوفيان نبود مگر از نتيجهء « 6 » جهل ايشان بمذهب اهل اين طريقت زيرا كه حجّت ايشان اندر مسئلها قوىتر بود از حجّت همگنان و قاعدهء مذهب « 7 » ايشان [ قوىتر و ] محكمتر بود از آن ديگران « 8 » [ و مردمان ] يا اصحاب « 9 » نقل و اثراند و امّا خداوندان « 10 » عقل [ و فكر « 2 » ] و پيران اين طائفه ازين [ جمله ] برگذشته باشند « 11 » ، آنچه مردمان را غيب باشد « 12 » ايشان را ظاهر باشد « 13 » و آنچه خلق را از معرفت « 14 » مقصود بود ايشانرا از حق [ سبحانه و ] تعالى موجود بود ، ايشان
هامش
( 1 ) - مب : پس ابتدا باعتقادى درست بايد كردن .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : از ظنها و سببها ( ظ : شبهتها ) .
( 4 ) - مب : و زشت بود بمريد .
( 5 ) - مب : با مذهبى از مذاهب آن كى بر طريق .
( 6 ) - مب : و صوفى را نسبت نبود با مذهبى از مذاهب مخالفان جز مذهب صوفيان الا نتيجهء .
( 7 ) - مب : كى ايشانرا حجتها در مسائل ظاهرتر از حجتهاء ديگرانست و قواعد مذاهب .
( 8 ) - مب : از قواعد ديگرانست .
( 9 ) - مب : اما خداوندان .
( 10 ) - مب : و يا اصحاب .
( 11 ) - مب : برگذشتهاند .
( 12 ) - مب : است .
( 13 ) - مب : ظهور است .
( 14 ) - مب : و آنچ مردمانرا از خلق . اصل : مطابق متن عربى است .