مطالبت نكرد [ ند ، ببرهان ، بر دعويها كه من كردم « 1 » ] مگر بيك چيز ، روزى گفتم هيچ زيانگارى بزرگتر از زيان كردن بهشت نيست و در دوزخ شدن پس مرا گفتند چه زيانگارى است عظيم ترا از زيان كردن آنك از ديدار من بازمانند « 2 » .
جريرى گفت « 3 » جنيد را بخواب ديدم گفتم خداى با تو چه كرد يا ابا القاسم « 4 » گفت اين « 5 » همه اشارتها ناپديد شد و آن [ همه ] عبارتها همه ناچيز شد و هيچيز « 6 » به كار نيامد مگر آن تسبيحها كه بامدادان كردمى « 7 » .
[ نباجى گفت كه چيزى آرزو كرد مرا ، بخواب ديدم كه كسى گويد بر طريق انكار نيكو بود كه آزاد مرد ، خويشتن را در پيش بندگان ذليل بود « 8 » و آنچه خواهد از خداوند خويش بيابد « 1 » ] .
ابن جلّا گفت در مدينه شدم و فاقهء عظيم به من رسيده بود ، نزديك تربت شدم « 9 » [ و گفتم يا رسول اللّه مهمان توام ، بخواب درشدم « 1 » ] بخواب ديدم كه [ پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 1 » ] گردهء به من داد ، نيمهء « 10 » بخوردم ،
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : هيچ حسرات ( ظ : خسران ) در آن نرسد كى از بهشت بازمانى و بدوزخ روى مرا گفت كدام حسرات ( ظ : خسران ) است بزرگتر از حسرات ( ظ : خسران ) ديدار من .
( 3 ) - مب : گويد . متن عربى : سمعت الاستاذ ابا على رضى اللّه عنه يقول رأى الجريرى .
( 4 ) - مب : يا ابا القاسم حالت تو چگونه است .
( 5 ) - مب : آن .
( 6 ) - مب : گشت و هيچ .
( 7 ) - مب : الا سخنانى كى بامداد گفتمى و در روايتى ديگر الا ركعاتى كى وقت سحر كرد .
اصل : مطابق متن عربى است .
( 8 ) - ظ : دارد .
( 9 ) - مب : و فاقه كشيده بودم بنزديك تربة رسول صلى اللّه بخفتم .
( 10 ) - مب : نانى فرا من داد نيمى .