تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
مطالبت نكرد [ ند ، ببرهان ، بر دعويها كه من كردم « 1 » ] مگر بيك چيز ، روزى گفتم هيچ زيان‌گارى بزرگتر از زيان كردن بهشت نيست و در دوزخ شدن پس مرا گفتند چه زيان‌گارى است عظيم ترا از زيان كردن آنك از ديدار من بازمانند « 2 » . جريرى گفت « 3 » جنيد را بخواب ديدم گفتم خداى با تو چه كرد يا ابا القاسم « 4 » گفت اين « 5 » همه اشارتها ناپديد شد و آن [ همه ] عبارتها همه ناچيز شد و هيچيز « 6 » به كار نيامد مگر آن تسبيحها كه بامدادان كردمى « 7 » . [ نباجى گفت كه چيزى آرزو كرد مرا ، بخواب ديدم كه كسى گويد بر طريق انكار نيكو بود كه آزاد مرد ، خويشتن را در پيش بندگان ذليل بود « 8 » و آنچه خواهد از خداوند خويش بيابد « 1 » ] . ابن جلّا گفت در مدينه شدم و فاقهء عظيم به من رسيده بود ، نزديك تربت شدم « 9 » [ و گفتم يا رسول اللّه مهمان توام ، بخواب درشدم « 1 » ] بخواب ديدم كه [ پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 1 » ] گردهء به من داد ، نيمهء « 10 » بخوردم ،
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : هيچ حسرات ( ظ : خسران ) در آن نرسد كى از بهشت بازمانى و بدوزخ روى مرا گفت كدام حسرات ( ظ : خسران ) است بزرگتر از حسرات ( ظ : خسران ) ديدار من . ( 3 ) - مب : گويد . متن عربى : سمعت الاستاذ ابا على رضى اللّه عنه يقول رأى الجريرى . ( 4 ) - مب : يا ابا القاسم حالت تو چگونه است . ( 5 ) - مب : آن . ( 6 ) - مب : گشت و هيچ . ( 7 ) - مب : الا سخنانى كى بامداد گفتمى و در روايتى ديگر الا ركعاتى كى وقت سحر كرد . اصل : مطابق متن عربى است . ( 8 ) - ظ : دارد . ( 9 ) - مب : و فاقه كشيده بودم بنزديك تربة رسول صلى اللّه بخفتم . ( 10 ) - مب : نانى فرا من داد نيمى .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 710 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر