تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
مرا ، سه رطل ، خويشتن غرق كنم ماهى برآمد سه رطل ، خبر بجنيد رسيد پرسيد گفت حكم وى آن بودى كه اژدهائى « 1 » برآمدى و او را بگزيدى « 2 » ] . ابو جعفر حدّاد گويد [ استاد جنيد كه ] بمكّه بودم ، موى سرم دراز شده بود مرا هيچيز نبود كه بحجّام دادمى كه موى من بازكردى ، من بحجّامى رسيدم كه در روى وى اثر خير ديدم ، او را گفتم اين موى من باز كنى « 3 » خدايرا گفت نعم و كرامة در پيش او يكى از ابناء دنيا « 4 » نشسته بود [ تا موى بازكند « 2 » ] او را برانگيخت و مرا بنشاند و موى [ من ] بازكرد پس كاغذى به من داد ، درمى چند در آنجا ، گفت باشد كه ترا اين به كار آيد ، بخرج كن من اين بستدم و اعتقاد كردم با خويشتن كه اوّل چيزى كه مرا فتوح باشد بدان حجّام آرم ، در مسجد رفتم ، يكى مرا پيش آمد از برادران و گفت برادرى از آن تو ترا صرّهء فرستيده است از بصره ، در آنجا سيصد دينار ، من برفتم و آن بستدم و پيش حجّام بردم و گفتم كه اين بخرج كن حجّام مرا گفت اى شيخ شرم ندارى گفتى موى من براى خداى بازكن پس به مثل اين باز پيش من آيى بازگرد « 5 » عافاك اللّه .
هامش
( 1 ) - متن عربى : ان يخرج له افعى . ترجمهء افعى به اژدها درست نيست . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : موى سرم دراز شد و چيزى نداشتم كى موى سر بازكردمى پيش حجام شدم در وى توسم خيرى ديدم گفتم اين موى بردارى . ( 4 ) - مب : و مردى از ابناى دنيا پيش . ( 5 ) - مب : و كاغذى سيم فرا من داد و گفت اين برخى در حوايج خويش صرف كن ، فراگرفتم و اعتقاد كردم كى هرچ كى اول در دست من افتد بوى دهم در مسجدى شدم كسى پيش من آمد و گفت كسى از بصره آمده است و صرهء زر آورده است سيصد دينارست برگرفتم و بنزديك حجام بردم گفتم اى برادر اين در برخى از كارهاى خويش صرف كن روى فرا من كرد و گفت شرم ندارى كى مرا گويى موى من بازكن خداى را پس مرا گويى بر آن چيزى فرا گير برو .