نزديك من آمد هر روز « 1 » [ و ] بر دست من « 2 » نشستى ، نانى « 3 » يا چيزى ديگر فرا پيش او داشتمى بخوردى يك بار فروآمد « 4 » و بر دست من ننشست ، با خود انديشيدم تا چه سبب [ بود « 5 » ] ست يادم آمد كه نمك خوش خورده بودم كه بهمهگونه تكلّف كرده بودند از تخمها « 6 » گفتم توبه كردم كه بعد ازين نخورم « 7 » گنجشگ بيامد و بر دست من « 8 » نشست [ و چيزى بخورد « 9 » ] .
[ ابو بكر ] دقّاق گويد اندر تيه بنى اسرائيل ميرفتم بر خاطر من درآمد كه علم حقيقت جدا بود از علم شريعت « 10 » هاتفى آواز داد كه هر حقيقت كه با شريعت [ موافق ] نبود كفرست « 11 » .
كسى گويد پيش « 12 » خير النسّاج بودم ، مردى بيامد « 13 » و گفت يا شيخ دى ديدم ترا كه ريسمان بفروختى به دو درم از پس تو بيامدم و از گوشهء ازارت بگشادم اكنون
هامش
( 1 ) - مب : هر روز بنجشكى بيامدى .
( 2 ) - مب : بر دستم .
( 3 ) - مب : پارهء نان . متن عربى : فافت له الخبز فيأكل من يدى : نان براى وى ريزهريزه مىكردم و از دست من مىخورد .
( 4 ) - مب : وقتى بيامد .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : نمك خوش خورده بودم ياوزار .
( 7 ) - مب : نيز نخورم و توبه كردم .
( 8 ) - مب : بنجشك بر دستم .
( 9 ) - مب : ندارد . متن عربى ، چاپ مصر و شرح زكريا بعد ازين قصه ، حكايتى از ابو عمرو انماطى آورده است كه در نسخهء بغداد و « مب » و « اصل » نيست .
( 10 ) - مب : مىشديم بدلم بگذشت كى علم حقيقت مباين علم شريعت است .
( 11 ) - مب : كفر بود .
( 12 ) - مب : در نزديك .
( 13 ) - مب : درآمد .