دل من آرام نمىگرفت گفتم خداوندا عفو كن مرا ، آوازى شنيدم كه كسى مرا گفتى « 1 » عفو در علم است [ چون اين سخن به گوش من رسيد « 2 » ] آن از من زائل شد « 3 » .
منصور مغربى گويد بعد از آن روزى ابن عطا « 4 » را ديدم [ كه « 2 » ] در صحرا بر زمينى نشسته [ بود « 2 » ] كه بر آنجا آثار گوسفند بود ، بىسجّاده « 5 » ، گفتم اى شيخ اين آثار « 6 » گوسفند است گفت فقها اندرين خلاف كردهاند .
ابو سليمان « 7 » خوّاص گويد وقتى بر درازگوشى « 8 » نشسته بودم ، [ و ] مگس ويرا مىرنجانيد و سر در ميان دو دست مىكرد چوبى در دست داشتم بر سر وى ميزدم « 9 » [ در آن ميان « 2 » ] سر برآورد گفت بزن كه بر سر خويش مىزنى « 10 » .
[ حسين بن احمد رازى گويد ابو سليمانرا گفتم اين ترا افتاده است ، همچنين گفت آرى چنانست كه ميشنوى .
ابو الحسين نورى گويد چيزى اندر دل من بود ، از كرامات پاره نيى از كودكى فراستدم و در ميان دو زورق ميان دريا بايستادم و گفت بعزّت تو اگر ماهيى برنيايد
هامش
( 1 ) - مب : از بسيارى ريختن آب و به هيچ حال دلم ساكن نشد گفتم يا رب عفوك عفوك هاتفى شنيدم كى مرا گفت العفو فى العلم يعنى كى .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : آن استقصا از من بشد .
( 4 ) - مب : وى را .
( 5 ) - مب : بىسجاده و اثر گوسفند بود بر زمين .
( 6 ) - مب : اثر .
( 7 ) - مب : سليمان . اصل : مطابق متن عربى است .
( 8 ) - مب : بر خرى .
( 9 ) - اصل : ويرا رنجه مىداشتند او بسر در مىآمد من تازيانه بر سر او مىزدم . خلاف متن عربى است .
( 10 ) - اصل : كه فردا همچنين بر سر تو خواهند زد . مب : مطابق متن عربى است .