ضايع شد چون نماز را سلام دادم ، به طهارت بيرون شدم « 1 » شيرى [ عظيم بيامد و « 2 » ] قصد من كرد باز نزديك وى شدم [ و ] بگفتم [ شيرى قصد من كرد « 2 » ] بيرون آمد و بانگ بر شير زد و گفت نگفته بودم شما را كه مهمانان مرا رنجه مداريد « 3 » شير برفت و من طهارت كردم و بازآمدم گفت شما بر راست كردن ظاهر مشغول شديد از شير بترسيديد و ما باطن راست كرديم « 4 » شير از ما بترسيد .
جعفر خلدى [ را گويند « 2 » ] نگينى بود « 5 » [ روزى « 2 » ] اندر دجله افتاد و وى دعائى دانست آزموده ، آن دعا بخواند ، نگين اندر ميان برگى چند كه در ميان آب مىآمد بازيافت « 6 » .
[ ابو نصر سرّاج گويد دعا اين بود كه گفت « 7 » يا جامع النّاس ليوم لا ريب فيه اجمع علىّ ضالّتى .
ابو نصر گويد ابو طيّب عكّى حزوى به من نمود اين دعا درو نبشته بود كه هركس كه اين دعا برخواند گمشده بازيابد و آن جزو اوراق بسيار بودند « 2 » ] .
از احمد طابرانى سرخسى پرسيدم كه ترا هيچ كرامات بوده است گفت اندر ابتداء ارادت بسيار بودى كه مرا سنگى يا [ آبى « 2 » ] بايستى كه [ بدان ] استنجا كنم
هامش
( 1 ) - مب : آمدم .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : نه ترا گفتم نزديك مهمان من مگرد .
( 4 ) - مب : بترسيد و ما براست كردن دل مشغول شديم .
( 5 ) - مب : داشت .
( 6 ) - مب : و وى دعاء آزمودهء بود كى گم شده بدان بازيافتى آن دعا بخواند نگين در ميان كاغذها يافت . مطابق متن عربى است . اصل : سهو است .
( 7 ) - مب : كى بو طيب عكى جزوى مرا نمود كى اين دعا بر وى نبشته بود . دو روايت را بهم آميخته است . اصل : مطابق متن عربى است .