تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
بر پاى گيريد ويرا بر پاى گرفتم گفت مرا از شيخ زفانم گويند « 1 » ] . گويند شبى تا بصبح دقّى برين بيت بر پاى ايستاده بود و مىافتاد و برمىخاست « 2 » و مردمان [ بر پاى « 3 » ] ايستاده ميگريستند و [ بيت اين بود « 3 » ] . شعر :
باللّه فاردد فؤاد مكتئب * ليس له من حبيبه خلف
احمد بصرى گويد « 4 » سهل بن عبد اللّه را بسيار « 5 » خدمت كردم هرگز نديدم كه از سماع قرآن و ذكر ، هيچ تغيّر در وى آمدى به آخر عمر رسيد « 6 » پيش او [ اين آيت « 3 » ] برخواندند . فاليوم لا يؤخذ منكم فدية . تغيّرى اندر وى آمد و بلرزيد و بيفتاد و از هوش بشد چون با هوش آمد گفتم اين چه بود « 7 » گفت يا حبيبى ضعيف شديم . [ ابن سالم گويد كه يك‌بار ديگر در پيش سهل برخواندند كه الملك يومئذ الحقّ للرّحمن متغيّر شد او را گفتم در آن معنى گفت ما ضعيف گشتيم ] و اين صفت بزرگان بود [ كه ] هيچ وارد بر ايشان اندر نيايد الّا كه ايشان بزرگتر از آن باشند « 8 » .
هامش
( 1 ) - ظ : مرا شيخ زفان گويند . مطابق متن عربى : انا الشيخ الزفان . و زفان پاىكوب و رقاص را گويند . ( 2 ) - مب : دقى شبى تا بامداد مىبنشست و مىبرخاست بدين بيت . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - اصل : كسى گويد از بصره . خلاف متن عربى است . ( 5 ) - مب : سالها . ( 6 ) - مب : كى وى متغير شد در سماع يا از خواندن قرآن يا غير آن چون آخر عمرش بود . ( 7 ) - مب : متغير شد و مرتعد و خواست كى بيفتد چون با حال صحو آمد ويرا پرسيدند . ( 8 ) - مب : واردى در وى اثر نكند كى او قوىتر از آن وارد باشد .