تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
ميرفتم ، ميان بصره و ابلّه كوشكى ديدم نيكو ، منظرى بود در آن كوشك ، مردى در آن منظر بود كنيزكى در پيش او « 1 » و اين بيت ميگفت .
فى سبيل اللّه ودّ * كان منّى لك يبذل
كلّ يوم تتلوّن * غير هذا بك اجمل
[ جوانى ديدم اندر زير منظر ايستاده و ركوه بدست ، مرقّعى پوشيده ، سماعى ميكرد و ميگفت اى كنيزك بجان خداوندت كه بازگوئى .
كلّ يوم تتلوّن * غير هذا بك اجمل « 2 » ]
آن خداوند وى گفت بگو آنك ميخواهد كنيزك بگفت جوان گفت و اللّه كه حقّ تعالى با من چنين است هر روز بلونى ديگر « 3 » بانگى كرد و جان بداد ، خداوند كوشك كنيزك را گفت ترا آزاد كردم براى خداى ، و اهل بصره بيرون آمدند و ويرا دفن كردند خداوند كوشك بيستاد و گفت نه شما مرا مىشناسيد و نه من شما را « 4 » شما را [ همه « 2 » ] گواه گرفتم كه هرچه مراست [ همه ] سبيل كردم « 5 » [ از بهر خدايرا « 2 » ] و هر بنده كه مرا بود آزاد كردم « 6 » و ازارى بر ميان بست [ و يكى بر دوش افكند « 2 » ] و راه فرا پيش گرفت و بشد ، هرگز نيز او را نديدند و از وى
هامش
( 1 ) - مب : و بر وى منظرى و مردكى بر آنجا نشسته و كنيزكى پيش وى نشسته . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : آن خواجه كنيزك را گفت تا اعادت كرد آن درويش گفت بخداى اين تلون من است با خداى . مطابق متن عربى است . اصل : جملهء اخير را غلط و وارونه ترجمه كرده است . ( 4 ) - مب : خداوند آن كنيزك چون آن بديد كنيزك را گفت كى از مال من آزادى اهل بصره چون از دفن آن جوان فارغ شدند خداوند آن كنيزك برخاست و گفت همه مرا شناسيد . ( 5 ) - مب : سبيل است . ( 6 ) - مب : و هر مملوك كى مرا است آزادست .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 613 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر