عجائب غيب بيند « 1 » .
ذو النّون گويد علامت عارف سه چيز است ، نور معرفت وى « 2 » نور ورع ويرا « 3 » فرو نكشد و اندر باطن ، علمى اعتقاد نكند كه حكم ظاهر برو « 4 » نقض كند و بسيارى نعمت ، خدايرا عزّ و جلّ برو ، او را بدان ندارد تا پردهء محارم خداى به درد « 5 » .
و گفتهاند عارف نباشد آنك صفت معرفت كند نزديك اهل آخرت فكيف نزديك ابناء دنيا .
[ بو سعيد خرّاز گويد معرفت از عين جود آيد و بذل مجهود ] .
جنيد را پرسيدند از قول ذو النّون كه گفت [ در صفت « 6 » ] عارف اينجا « 7 » بود بشد ، جنيد گفت عارف را حالى از حالى بازندارد و منزلى او را از منزلى ديگر باز
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد : سمعت الاستاذ ابا على الدقاق يقول العارف مستهلك فى بحار التحقيق كما قال قائلهم المعرفة امواج تغط ترفع و تحط . از استاد بو على دقاق شنيدم كه گفت عارف در درياى تحقيق نابود و غريق است چنان كه يكى ازين طايفه گفته است كه معرفت موجهاى خروشان است كه بالا مىاندازد و فرو مىافكند . و سئل يحيى بن معاذ عن العارف فقال رجل كائن بائن و مرة قال كان فبان . يحيى بن معاذ را از عارف پرسيدند گفت مردى است بتن با خلق و بدل جدا از ايشان و ديگربار گفت عارف بود اما اكنون جدا شد و نيست گشت . مب اضافه دارد : بو يزيد را پرسيدند از عارف گفت لون الماء لون انائه .
اين مطلب در « متن عربى » نيست .
( 2 ) - مب : معرفتش .
( 3 ) - مب : ورعش را .
( 4 ) - مب : كى حكم ظاهرش بر وى .
( 5 ) - مب : خداى او را بر آن ندارد كى تهتك محارم كند .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - اصل : آنجا .