بنافلها تا او را دوست گيرم و هركه من او را دوست گيرم « 1 » او را سمع و بصر باشم و نصرت كنندهء او « 2 » باشم .
ابو هريره رضى اللّه عنه گويد كه پيغامبر گفت عليه الصّلوة و السّلام « 3 » چون خداوند تعالى بندهء را دوست دارد جبرئيل را عليه السّلام گويد فلان بنده را [ دوست دارم « 4 » اهل آسمان او را ] دوست داريد « 5 » پس او را نزديك اهل زمين قبول نهد در دلهاى ايشان « 6 » و چون بندهء را دشمن دارد ، مالك گفت « 7 » نپندارم الّا كه اندر دشمنى همين گفته باشد « 8 » .
استاد امام [ رحمه اللّه « 9 » ] گويد [ كه ] محبّت حالى شريف است [ چون ] حقّ [ سبحانه و « 9 » ] تعالى گواهى داده است بنده را « 10 » بدان و خبر دادست از دوست داشتن او بنده را « 11 » [ و حق را تعالى و تقدّس صفت كنند بدانك بنده را دوست دارد « 9 » ] و بنده را صفت كنند بدانك حق « 12 » [ را ] دوست دارد و محبّت
هامش
( 1 ) - مب : تا وى را دوست گرفتم چون وى را دوست گرفتم .
( 2 ) - مب : وى .
( 3 ) - مب : صلى اللّه عليه .
( 4 ) - اصل : دوست داريد .
( 5 ) - متن عربى : فاحبوه فيحبه اهل السماء - اى فرشتگان او را دوست داريد پس اهل آسمان او را دوست مىدارند . مب ، اصل : هر دو ناقص است .
( 6 ) - اصل : قبول در دلهاى ايشان نهد .
( 7 ) - مب : مالك انس گويد . ذكر مالك در سلسلهء روايت آمده است بىانتساب به پدر .
( 8 ) - مب : پندارم كى در دشمنى همين گويد .
( 9 ) - مب : ندارد .
( 10 ) - مب : بنده را گواهى دادست .
( 11 ) - مب : بدوستى بنده .
( 12 ) - مب : كى خداى تعالى .