حصرى اندر توحيد سخن ميگفت . گفت دو فريشته [ را ] ديدم كه به آسمان « 1 » همى شدند يكى فرا ديگرى گفت « 2 » اينكه اين مرد ميگويد علم است نه توحيد يعنى كه ميان خواب و بيدارى بودم .
فارس گويد توحيد بيفكندن وسائط بود بوقت غلبهء حال [ و ] بازآمدن [ با آن « 3 » ] در وقت احكام « 4 » و بدانستن [ كه نيكوئى « 3 » ] بنگرداند اقسام را « 5 » از شقاوت و سعادت .
شبلى گويد توحيد صفت موحّد بود [ بحقيقت و حليهء موحّد بود ] اندر رسم .
جنيد را پرسيدند از توحيد خاص ، گفت آنك بنده خويشتن را در پيش مجارى تقدير حق افكنده بود تا احكام قدرت او ، در بحار توحيد او ، برو ميرود بفناء او ، از نفس او و از دعوت خلق او را ، و از استجابت او بحقايق وجود او و وحدانيّت او در حقيقت قرب او ، بذهاب حسّ و حركت او ، بيستادن حق او را در آنچه مراد اوست ازو و آن آن بود كه آخر حال بنده باز آن گردد كه اوّل بوده است و باشد چنانك بود پيش از آنك بود .
بوشنجى را پرسيدند از توحيد ، گفت كه صفات او بصفات خلق نماند « 6 » .
سهل بن عبد اللّه را پرسيدند از توحيد ، گفت ذات خداى موصوف است بعلم
هامش
( 1 ) - مب : بر آسمان .
( 2 ) - مب : و با يكديگر .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : نزديك احكام و حسنات .
( 5 ) - متن عربى : فان الحسنات لا تغير الاقسام زيرا اعمال نيك قسمت را تغيير ندهد .
( 6 ) - مب : ذاتش به هيچ چيز نماند و صفاتش نفى نتوان كرد . متن عربى : غير مشبه الذات و لا منفى الصفات . آنكه خدا را در ذات شبيه ندانى ( تا از جملهء مشبهه نباشى ) و صفات وى را نفى نكنى ( تا از معطله نباشى ) .