شبلى گويد هركه بر يك ذرّه علم توحيد رسيد عاجز بود از برگرفتن پشهء « 1 » از گرانى آنچه بر وى بود « 2 » .
ابو نصر سرّاج گويد شبلى را پرسيدند گفتند ما را خبر گو « 3 » از توحيد مجرّد به زبان حقّ مفرد گفت ويحك هركه از توحيد جواب دهد بعبارت ، ملحد بود « 4 » و هركه به دو اشارت كند ثنوى بود « 4 » و هركه به دو اشارت « 5 » كند بتپرست بود و هركه درو « 6 » سخن گويد غافل بود و هركه ازو « 7 » خاموش شود جاهل بود و هركه پندارد كه به دو رسيد او را « 8 » حاصل نبود و هركه اشارت كند كه او « 9 » نزديك است او دور است و هركه از خويشتن وجد [ ى ] نمايد او نيافتست « 10 » و هرچه تمييز كنند [ بوهم « 11 » ] و آن را ادراك كنند بعقل « 12 » در تمامتر [ ين ] معانى آن ، همه با شما گردد همچون شما محدث و مصنوع بود « 13 » [ ليس كمثله شىء و هو السميع البصير « 11 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : مطلع گردد از برگرفتن پشهء عاجز شود .
( 2 ) - مب : نهاده باشند .
( 3 ) - مب : پرسيدند كى ما را خبر ده .
( 4 ) - مب : باشد .
( 5 ) - مب : بوى ايما .
( 6 ) - مب : در وى .
( 7 ) - مب : از وى .
( 8 ) - مب : كى بوى رسيده است ويرا .
( 9 ) - مب : كى وى .
( 10 ) - مب : گم گرديده باشد .
( 11 ) - مب : ندارد .
( 12 ) - اصل : و هركه تميز كند بوهم و آن را ادراك كند بعقل .
( 13 ) - مب : با شما دادست و بر شما ردست محدث و مصنوع است همچنان .