و شب با [ ز يك « 1 » ] جاى آمدندى و همه روزه گشادندى « 2 » و ابراهيم ادهم از همه ديرتر بازآمدى « 3 » ايشان شبى « 4 » گفتند [ بيائيد تا « 1 » ] ما روزه گشائيم و چيزى بخوريم بى او ، تا ديگربار زودتر آيد [ ايشان « 1 » ] روزه بگشادند [ و طعام بخوردند ] و بخفتند [ همه « 1 » ] چون ابراهيم بازآمد ايشانرا « 5 » ديد خفته ، پندارى ايشانرا هيچيز « 6 » نبوده است كه روزه گشادندى ، پارهء آرد بود خمير كرد [ و آتش بركرد « 1 » ] و ايشانرا چيزى همىساخت ، ايشان بيدار شدند ، او را ديدند محاسن بر خاك نهاده ، اندر آتش همىدميد « 7 » گفتند اين چيست كه ميكنى گفت چنان دانستم كه شما روزه نگشادهايد « 8 » گفتم تا چون بيدار شويد چيزى رسيده باشد « 9 » ، يكديگر را گفتند بنگريد كه [ ما ] با او چه معامله كرديم و او با ما چه خلق مىكند .
گويند چون كسى با ابراهيم ادهم « 10 » صحبت كردى سه شرط با او « 11 » بكردى گفتى خدمت [ من كنم ] و بانگ نماز من كنم و هر فتوح كه باشد از دنيا ، دست او بر آن فتوح « 12 » همچون دست ايشان بود وقتى مردى گفت با او ، من طاقت اين
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : و همه به روزه بودندى . مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : يك شب ابراهيم ديرتر همىآمد .
( 4 ) - مب : همى .
( 5 ) - مب : همه را .
( 6 ) - مب : گفت ايشانرا چيزى خوردنى .
( 7 ) - مب : و دم در آتش همىكرد .
( 8 ) - مب : نگشادهاى .
( 9 ) - مب : چيزى سازم تا بيدار شوى بخوريد .
( 10 ) - مب : ابراهيم ادهم هر كى با وى .
( 11 ) - مب : با وى .
( 12 ) - مب : و هر فتوح كى بود دست من .