به چشم دوستى و شفقت مىبينم ، هرچه از تو ديدم همه « 1 » نيكو ديدم ، از عيب خويش كسى ديگر را پرس ، و اندرين معنى گفتهاند :
شعر :
و عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة * و لكنّ عين السّخط تبدى المساويا
ابراهيم شيبانى گفت ما صحبت نكرديمى با كسى كه [ وى ] گفتى نعلين من ، [ كفش من ] .
ابو احمد قلانسى گويد و وى از جمله استادان جنيد بود با گروهى صحبت كردم « 2 » ببصره ، مرا « 3 » گرامى [ همى ] داشتند ، يك بار گفتم ازار من كجا است ، از چشم ايشان بيفتادم .
زقّاق « 4 » گويد چهل سال با اين قوم صحبت كردم « 5 » ، هرگز [ هيچ « 6 » ] رفق نديدم كه ايشانرا بودى از كسى « 7 » مگر [ هم « 6 » ] از ايشان يا از محبّان ايشان و هركه « 8 » تقوى [ و ورع « 6 » ] بجاى نيارد اندرين كار حرام محض خورده باشد .
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه گفت يكى سهل عبد اللّه را گفت ميخواهم
هامش
( 1 ) - مب : ديدم هرچ ديدم از تو .
( 2 ) - مب : كى ما با قومى صحبت كرديم .
( 3 ) - مب : و ما را .
( 4 ) - مب : بو بكر زقاق .
( 5 ) - اصل : چهل سالست صحبت كردم با اين قوم .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : از كسى بود .
( 8 ) - مب : و هر كى اندرين كار .