خرّاز را پرسيدند از تصوّف گفت قومى باشند كه ايشانرا بعطا گستاخ « 1 » گردانند پس بمنع نيست گردانند [ پس آنگه ايشان ، از سرّ خود ندا كنند كه بر ما بگرئيد « 2 » ] .
جنيد گويد تصوّف جنگى بود كه اندرو هيچ صلح نه « 3 » .
و هم او گويد ايشان از يك « 4 » اهل بيت باشند [ كه ] بيگانه را اندر ميان ايشان راه نباشد .
و هم او گويد كه تصوّف ذكرى بود با اجتماع « 5 » و وجدى بود با استماع « 6 » و عملى با اتّباع « 7 » .
و هم او گويد صوفى چون زمين باشد كه همه زشتيها بر او او كنند و آنچه ازو برآيد همه نيكو بود .
و هم او گويد صوفى زمين بود كه نيك و بد بر وى برود و چون [ آن ] ميغ بود كه سايه بر همه چيزى افكند و چون باران بود كه بر همه چيزها ببارد .
[ و هم او گويد كه صوفى را كه بينى كه به ظاهر مشغول باشد بدانك باطن وى خرابست « 2 » ] .
سهل بن عبد اللّه گويد صوفى آن بود كه خون خويش را قصاص نبيند و مال خويش مردمانرا مباح داند « 8 » .
هامش
( 1 ) - مب : بستاخ .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : صلحى نبود .
( 4 ) - مب : كى ايشان يك .
( 5 ) - مب : به اجتماع .
( 6 ) - مب : باستماع .
( 7 ) - مب : باتباع .
( 8 ) - مب : مباح داند مردم را . متن عربى اضافه دارد : قال النورى نعت الصوفى السكون عند العدم و الايثار عند الوجود . صفت صوفى آرامش خاطر است بوقت بىچيزى و ايثار بمال هنگام دارايى .