نيست كه اندر زبان تازى او را « 1 » باز توان يافت يا آن را اشتقاقى است « 2 » و ظاهرترين آنست كه لقبى است چون لقبهاء « 3 » ديگر .
اما آنك گويد اين از صوفست و تصوّف صوف پوشيدنست « 4 » چنانك تقمّص پيراهن پوشيدن ، اين روى « 5 » بود و ليكن اين قوم بصوف پوشيدن اختصاص ندارند .
و اگر كسى گويد ايشان منسوباند با صفّهء مسجد رسول صلّى اللّه عليه و سلّم « 6 » نسبت با صفّه [ بر وزن « 7 » ] صوفى نيايد .
و اگر كسى گويد اين از صفا گرفتهاند ، نسبت با صفا ، دور افتد بر مقتضى لغت .
و اگر گويند با صفّ اوّل نسبت كنند چنانك گوئى اندر صفّ اول آمد « 8 » از آنجا كه نزديكى ايشان است به خداوند « 9 » تعالى [ معنى درست و ليكن « 7 » ] اين نسبت مقتضى « 10 » لغت نباشد و اين طايفه مشهورتر از آنند كه در تعيّن « 11 » ايشان بقياس لفظى حاجت آيد يا استحقاقى از اشتقاقى
و اندرين معنى سخن گفتهاند [ مردمان « 7 » ] [ كه ] معنى اين چيست و اندر
هامش
( 1 ) - مب : كى او را به زبان تازى .
( 2 ) - اصل : و اشتقاقى دارد .
( 3 ) - مب : لغتى است چون لغتهاء . اصل : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : يعنى صوف پوشيدن .
( 5 ) - مب : وجهى .
( 6 ) - مب : عليه السلام .
( 7 ) - مب : ندارد .
( 8 ) - مب : چنانك در صف اول باشند .
( 9 ) - مب : بخداى .
( 10 ) - مب : اين نيز هم بر مقتضى .
( 11 ) - مب : كى نعت .