صوفى [ نيز ] كه او [ خود ] كيست و هر كسى از افتادهء خويش عبارتى كردهاند و استقصا كردن اندر آن همه ، از مقصود بيرون آرد ما را و از كوتاهى ، بعضى از مقالات ايشان ياد كنيم اندرو ، بر حدّ تلويح « 1 » ان شاء اللّه .
جريرى را پرسيدند از تصوّف گفت نيكوخوئى اختيار كردن و از خوى بد پرهيزيدن « 2 » .
جنيد را پرسيدند از تصوّف گفت آنست كه مرده گرداند ترا از تو و به خود زنده گرداند « 3 » .
حسين منصور را پرسيدند از تصوّف گفت ذات او وحدانيست « 4 » نه كس او را فراپذيرد و نه او كس را « 5 » .
ابو حمزهء [ بغدادى « 6 » ] گويد علامت صوفى صادق آنست كه پس از توانگرى درويش شود و پس از آنك عزيز بود « 7 » خوار شود و پس از آنك مشهور بود پوشيده گردد و علامت صوفى كاذب آنست كه توانگر گردد پس از درويشى و عزيز گردد پس از خوارى و معروف گردد پس از آنك مجهول بود « 8 » .
هامش
( 1 ) - مب : و هر كسى را از آن خويش عبارت و بوقت خويش بر حد تلويح بعضى از آن ياد كنيم . متن عربى : و كل عبر بما وضح له و استقصاء جميعه يخرج عن المقصود من الايجاز . و هر يك از آنچه برحسب مقام خود بر وى پديد آمده تعبير و تعريفى كرده است و آوردن همه آن اقوال ما را از مقصود خويش كه ايجاز است بدور مىافكند .
( 2 ) - مب : در شدنست در هر خوى كى نيكو بود و بيرون آمدن از خوبى كى زشت بود . مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : آنك حق تو را از تو بميراند و به خود زنده كند .
( 4 ) - مب : وحدانى الذات باشد .
( 5 ) - مب : كس را نپذيرد و كس او را نپذيرد .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : شود .
( 8 ) - مب : و علامت صوفى كاذب بر خلاف اينست .