ابو سعيد خرّاز را گفتند چونست [ كه ] رفق توانگران بدرويشان نرسد گفت سه چيز را يكى آنك آنچه ايشان دارند حلال نباشد و ديگر آنك بدان موفّق نباشند و ديگر درويشانرا ، بلا اختيار كردهاند .
خداوند تعالى بموسى عليه السّلام وحى فرستاد كه اى موسى چون درويشانرا بينى ايشانرا بپرس همچنانك توانگران و اگر اين نكنى هرچه ترا آموختم اندر زير خاك كن .
ابو ذر را حكايت كنند كه گفت اگر از كوشكى بيفتم و هفت اندام مرا بشكند دوستر دارم از آنك با توانگرى بنشينم زيرا كه از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم شنيدم كه گفت دور باشيد از مردگان گفتند مردگان كيستند گفت توانگران .
ربيع بن خثيم را گفتند نرخ گران شد گفت ما بر خداى عزّ و جلّ خوارتر از آنيم كه ما را گرسنه دارد ، گرسنه اوليا را دارد .
ابراهيم ادهم گفت ما درويشى جستيم توانگرى ما را پيش آمد و مردمان توانگرى جستند ايشانرا درويشى پيش آمد .
يحيى بن معاذ را پرسيدند كه درويشى چيست گفت بيم درويشى گفتند توانگرى چيست گفت ايمنى بخداى .
ابن الكرنبى گويد درويش صادق از توانگرى بترسد از بيم آنك توانگر گردد و درويشى برو تباه شود چنانك توانگران از درويشى بترسند كه درويشى توانگرى را تباه كند .
خداوند سبحانه و تعالى بموسى عليه السّلام وحى فرستاد كه خواهى كه روز قيامت حسنات تو همچندان بود كه از آن همه خلائق گفت خواهم گفت بيمارانرا بازپرس و جامهء درويشان بازجوى موسى عليه السّلام بر خويشتن واجب كرد ، اندر ماهى هفتهء گرد درويشان برآمدى و جامهء ايشان بازجستى و بعيادت بيماران شدى « 1 » ] .
هامش
( 1 ) - آنچه ميان [ ] است در « مب » نيست .