وسعت كلّ شىء لا إله الّا انت يا مغيث اغثنى ، يا مغيث اغثنى ، يا مغيث اغثنى . چون از [ ين « 1 » ] دعا فارغ گشت « 2 » سوارى ديد بر اسبى سپيد و جامهاء « 3 » سبز پوشيده و حربهء بر دست [ از نور « 1 » ] چون دزد سوار را ديد [ دست از بازرگان بداشت و « 1 » ] آهنگ سوار كرد [ چون نزديك وى رسيد سوار حمله برو برد و حربه بزد و ويرا از اسب بينداخت و نزديك بازرگان آمد و گفت برخيز و بكش اين دزد را ، بازرگان گفت كه تو كيستى كه من هرگز هيچكس را بنكشتهام ، دلم بار ندهد بكشتن وى ، اين سوار با نزديك اين دزد آمد « 1 » ] و ويرا بكشت و باز پيش « 4 » بازرگان آمد و گفت بدانك من فريشتهام از آسمان سيم چون اوّل دعا كردى درهاء آسمان بجنبيد گفتم كارى عظيم افتاده است بنوئى چون ديگربار دعا كردى درهاء آسمان بگشادند و او را شرارى بود همچون شرار آتش چون سديگربار دعا كردى جبرئيل آمد و گفت كيست كه اندوهگنى را دريابد من اندر خواستم « 5 » تا من اين شغل « 6 » كفايت كنم و بدانك هركه اين دعا بكند اندر هر اندوه و بلا و محنت كه باشد خداى تعالى ويرا « 7 » فرج دهد [ و يارى كند ويرا « 1 » ] و بازرگان بسلامت باز مدينه « 8 » آمد [ و بنزديك پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم شد و قصّه بگفت ]
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : شد .
( 3 ) - مب : اسبى خنگ نشسته و جامهء .
( 4 ) - مب : در حال حربه بزد و دزد را بكشت و پيش .
( 5 ) - مب : سيوم آمدم خداى تعالى مرا بفرستاد و گفت آن اندوهگن را درياب اكنون آمدم .
اصل : مطابق متن عربى است .
( 6 ) - مب : رنج .
( 7 ) - مب : و هر كى خداى را بدين دعا بخواند حق تعالى او را .
( 8 ) - مب : پس بازرگان بمدينه آمد .