[ وقت « 1 » ] نماز پيشين بود هيچيز نمانده بود ، برخاست و جامه بيفشاند .
[ و گويند ] سرىّ سقطى روز عيد بيرون شد ، مردى بزرگ « 2 » پيش او آمد [ سرى « 1 » ] سلام كرد او را « 3 » ، سلامى ناقص . [ او را ] گفتند اين مردى بزرگست گفت دانم و ليكن روايت كنند از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه گفت « 4 » چون دو مسلمان بهم رسند « 5 » صد رحمت بر ايشان « 6 » قسمت كنند ، نودونه « 7 » آن را بود كه خوش منشتر بود خواستم كه نصيب او بيشتر باشد .
روزى [ امير المؤمنين ] على مرتضى كرّم اللّه وجهه بگريست « 8 » گفتند چراست اين گريستن « 9 » گفت هفت روز است تا هيچ مهمان بخانهء من نيامده است [ ترسم كه خداى عزّ و جلّ مرا خوار بكردست « 1 » ]
از انس مالك رضى اللّه عنه روايت كنند كه گفت زكات سراى آنست كه درو مهمانخانه سازى .
و اندر معنى اين آيت هل اتيك حديث ضيف ابراهيم المكرمين گفتهاند ابراهيم عليه السّلام خدمت بتن خويش كردى . ديگر گفتهاند « 10 » مهمان كريمان كريم بود .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : بيرون آمد كسى از بزرگان .
( 3 ) - مب : بر وى سلام كرد .
( 4 ) - مب : دانستم و ليكن خبرى است مسند كى چون .
( 5 ) - مب : فرا يكديگر .
( 6 ) - مب : ميان ايشان .
( 7 ) - مب : نود آن را . مطابق متن عربى است .
( 8 ) - مب : على بن ابى طالب رضى اللّه عنه مىگريست .
( 9 ) - مب : او را گفتند اين گريستن چراست .
( 10 ) - مب : و ديگر معنى آنست كى .