تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
او را ديدم برهنه و مىلرزيد گفتم يا بانصر مردمان اندر جامه « 1 » زيادت كنند [ درين سرما « 2 » ] و تو جامه بركشيدهء « 3 » گفت درويشانرا ياد كردم و آن سختى كه بر ايشانست و مال نداشتم كه با ايشان مواسات كنم ، خواستم كه بتن ، بارى موافقت كنم با ايشان اندر سرما « 4 » . دقّاق گويد سخا نه آنست كه صاحب مال عطا دهد ، سخا آنست كه تهىدست از نيستى عطا دهد توانگر را « 5 » .
هامش
( 1 ) - مب : در چنين روز در جامه . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : تو چرا كم كردهء . ( 4 ) - مب : من درويشانرا با اين رنج كى بر ايشانست ياد كردم و چيزى نداشتم كى بديشان دهم خواستم كى موافقت كنم در مقامات سرما كشيدن . ( 5 ) - مب : سخاوت نه آنست كه مال‌دار عطا دهد تهىدست را بلك آنست كه تهىدست عطا دهد مال‌دار را . بمتن عربى نزديك‌تر است .