را نيز انصاف دهد « 1 » و تو [ فردا چون ] خدايرا بينى كمترين گناهى كه كرده باشى سختر بود بر تو از بزرگترين گناهى كه حجّاج كرده باشد .
ابراهيم ادهم را بدعوتى خواندند آنجا شد ، مردى را ياد كردند كه نيامده بود و گفتند او گرانيست ابراهيم گفت اين [ معنى ] با من نفس كردست كه حاضر آمدهام جائى كه مردمان را غيبت كنند « 2 » برخاست و بيرون شد و هيچيز نخورد تا بسه روز .
و گفتهاند مثل آنك مردمانرا غيبت كند چنان بود كه كسى منجنيقى برپاى كند و حسنات خويش شرق و غرب مىاندازد .
[ يكى خراسانى را تفرقه مىكند و يكى عراقى را و يكى حجازى را و يكى ترك را ، حسنات خويش است كه تفرقه مىكند و چون از آن فارغ شود هيچ از حسنات او به او نماند ] .
و گويند بندهء باشد روز قيامت كه نامهء وى بيارند « 3 » و در آنجا هيچ نيكوئى نبود ، گويد نماز و روزه و طاعت من كو گويند همه عملهاى تو باطل شد ، بغيبت كردن مسلمانان « 4 » .
و گفتهاند هركه او را غيبت كنند ايزد تعالى نيمى از گناهش بيامرزد « 5 » .
سفيان بن الحسين گويد نزديك اياس بن معاويه بودم ، كسى را غيبت كردم « 6 » مرا گفت امسال غزاء روم و تركستان كردى گفتم نه ، گفت روم و ترك « 7 » از تو
هامش
( 1 ) - مب : چنان كه از حجاج براى شما گيرد از شما نيز براى حجاج فراگيرد .
( 2 ) - اصل : كه حاضر آمد جايى كه مردم را غيبت كردند .
( 3 ) - اصل : و بدان كه نامهء بنده بر وى عرضه كنند . مب : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : آن همه بغيبت كردن مسلمانان برفت .
( 5 ) - مب : يك نيمه گناهش بيامرزند .
( 6 ) - مب : چيزى گفتم .
( 7 ) - اصل : تركستان .