آسودهاند « 1 » و برادر مسلمان از تو آسوده نيست « 2 » .
و گفتهاند [ در قيامت ] نامهء بندهء فرا وى دهند « 3 » نيكوئيها [ و حسنات ] بيند كه نكرده باشد گويند اين بدانست كه ترا غيبت كردهاند « 4 » و تو ندانستهء .
سفيان ثورى را پرسيدند از قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم انّ اللّه يبغض اهل البيت اللّحمين . [ معنى خبر آنست كه خداى دشمن دارد اهل خانهء را كه اندرو گوشت بسيار بود « 5 » ] گفت آن را خواست كه مردمانرا غيبت كنند كه غيبت كردن ، گوشت مسلمانان خوردن باشد « 6 » .
بنزديك عبد اللّه مبارك حديث غيبت همىرفت گفت اگر كسى را غيبت كردمى پدر و مادر را كردمى كه ايشان اوليتراند بحسنات من .
يحيى بن معاذ گويد حظّ مؤمن از تو سه چيز بايد كه بود يكى آنك اگر منفعتى نتوانى كرد او را مضرّتى نرسانى و اگر شادش نكنى اندهگنش نكنى و اگر مدح او نكنى او را مذمّت نگوئى .
حسن بصرى را گفتند فلان ترا غيبت كرد « 7 » ، طبقى حلوا فرستاد آن مرد را گفت شنيدم كه همه حسنات خويش به من فرستادى بهديه ، خواستم كه ترا مكافات كنم بدان .
انس گويد رضى اللّه عنه كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت هركه چادر شرم بينداخت او را غيبت نباشد .
هامش
( 1 ) - مب : سلامت يافت .
( 2 ) - مب : سلامت نيافت .
( 3 ) - مب : مردى را نامه بدست دهند .
( 4 ) - اصل : عيبها ( ظ : غيبتها ) ست كه ترا مردمان كردهاند .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : آنها باشند كه گوشت مردمان خورند بغيبت كردن ايشان .
( 7 ) - اصل : مىكند .