تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
عمر عبد العزيز گويد حاسد ستمگارى بود چون ستم رسيدهء ، دائم اندوهگن بود ، نعمت مردم بيند و باد سرد مىكشد « 1 » ، [ و از نشان حاسد آنست كه چون حاضر آيد چرب و نرم بود و چون غائب بود غيبت كند و چون مصيبتى افتد ، شادكامى كند « 2 » . ] خداوند تعالى وحى فرستاد بسليمان « 3 » عليه السّلام كه وصيّت كنم ترا بهفت چيز بندگان نيك را غيبت مكن و هيچكس را از بندگان من حسد مكن « 4 » . سليمان عليه السّلام گفت يا رب مرا ازين بس . و گفته‌اند از خويهاى پنهانى ، هيچ خوى نيست راستگارتر از حسد ، نخست حاسد را بكشد بغم پيش از محسود « 5 » . [ گويند موسى عليه السّلام مردى را ديد نزديك عرش ، خواست كه بجاى او بود گفت صفت اين مرد چيست گفتند حسد نكردى مردم را بدانچه خداى ايشانرا دادى « 2 » ] . و گفته‌اند حاسد چون نعمتى بيند منقطع شود و چون عثرتى بيند شادكامى كند . و گفته‌اند اگر خواهى كه رسته باشى كار خويش از حاسد « 6 » پوشيده دار . و گفته‌اند كه حاسد بخشم بود بر مردمان بى آنك گناهى كرده باشند و بخيل بود
هامش
( 1 ) - مب : حاسد از ستمكارى خود چون ستم رسيدهء بود دايم اندوهگن باشد بنعمت مردمان و باد سرد مىكشد . متن عربى : ما رأيت ظالما اشبه بمظلوم من الحاسد غم دائم و نفس متتابع : هيچ ستمكارى از حاسد همانندتر نديدم بستم رسيده‌اى كه اندوه حاسد دائم است و آه وى پياپى . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : بداود وحى فرستاد . اصل : مطابق متن عربى است . ( 4 ) - مب : و بر هيچ‌كس ظلم مكن . اصل : مطابق متن عربى است . ( 5 ) - اين روايت در متن عربى منسوبست بمعاويه و قبل از روايت سابق آمده است . ( 6 ) - مب : و چون خواهى كه از دشمن سلامت يا بى كار خويش بر وى .