تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
من بود و من آن وى « 1 » ، يحيى فرمان يافت مرا آرزو بود « 2 » كه ويرا بخواب بينم [ و از وى بپرسم كه خداى با تو چه كرد شبى ] ويرا بخواب ديدم گفتم خداى با تو چه كرد گفت خداى مرا بيامرزيد و ليكن بنكوهيد « 3 » گفت يا يحيى تخليطهاى بسيار كردى بر ما اندر دنيا گفتم [ بار خدايا ] پشت بحديثى بازگذاشتم كه بو معاوية الضّرير مرا گفت از اعمش از ابو صالح از ابو هريره رضى اللّه عنه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه تو گفتى من شرم دارم كه پيرانرا بسوزم گفت راست گفت پيغمبر من ترا بيامرزيدم « 4 » و لكن يا يحيى تخليطهاى بسيار بر من كردى در دنيا .
هامش
( 1 ) - مب : و من او را دوست داشتمى . ( 2 ) - مب : چون بمرد مرا آرزو كرد . ( 3 ) - اصل : مرا ملامت كرد . ( 4 ) - مب : عذاب كنم به آتش گفت يا يحيى از عقوبت ترا عفو كردم پيغامبر راست ( گفت ) .