تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
من نيست چون شب اندر آمد بخواب ديد كه كسى گويد آنچه بدست تو بود بكردى پندارى كه آنچه بفرمان منست نكنم « 1 » ، ترا و غلام را و منصور عمّار را و ايشان كه آنجا حاضر بودند همه را بيامرزيدم . رباح « 2 » القيسى گويد حجها بسيار كرده بودم ، روزى اندر زير ناودان ايستاده بودم گفتم يا رب از حجهاى خويش چندينى برسول صلّى اللّه عليه و سلّم بخشيدم و ده بده يار [ رسول ] بخشيدم [ و دو به پدر و مادر بخشيدم ] « 3 » و باقى بهمهء مسلمانان بخشيدم و هيچ خويشتن را بازنگرفت « 4 » هاتفى گفت سخاوت همىكنى بر ما ، ترا و مادر و پدر ترا و هركه شهادت حق بياورد جمله را بيامرزيديم « 5 » . از عبد الوهّاب بن عبد المجيد الثّقفى روايت كنند كه جنازهء ديد كه سه مرد و زنى برگرفته بودند ، گفت آن سوى را كه آن زن « 6 » داشت من برگرفتم تا بگورستان و نماز كرديم و دفن كرديم ، اين زنرا گفتم اين مرده ترا كى بود « 7 » گفت پسرم بود گفتم شما را هيچ همسايه نبود گفت بود و ليكن او را حقير داشتند گفتم اين فرزند تو چه كار كردى « 8 » گفت مخنّث بود گفت مرا بر وى رحمت آمد ، او را باز خانهء خويش بردم و درمى چند و پارهء گندم بوى دادم و جامهء « 9 » و آن شب بخفتم بخواب ديدم كه كسى بيامدى روى او چون ماه شب چهارده ، جامهاى سپيد پوشيده [ و در من ] تبسّم همىكرد و شكر من همىكرد گفتم تو كيى گفت آن مخنّث كه مرا دى دفن كردى
هامش
( 1 ) - مب : پنداشتى آنچه بدست ما شد نكنيم . ( 2 ) - اصل ، مب : رباح ( با اهمال حروف ) از روى متن عربى اصلاح شد . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : باز نگذاشتم . اصل : مطابق متن عربيست . ( 5 ) - اصل : ترا بيامرزيدم و مادر و پدرت را و هركه شهادت حق دهد . ( 6 ) - اصل : ازين جانب كه زن . ( 7 ) - مب : من اين زن را پرسيدم كه اين ترا چه بود . ( 8 ) - مب : گفتم او را چه كار كردى . ( 9 ) - مب : و درمى چند سيم و جامه‌اى و لختى گندم فرا وى دادم .