[ گويند ] عبد اللّه مبارك وقتى با گبرى كارزار مىكرد وقت نماز گبر اندر آمد ، [ گبر ] زمان خواست از وى ، ويرا زمان داد چون آفتاب را سجود كرد [ ابن المبارك ] خواست كه ويرا ضربتى زند آوازى شنيد از هوا كه و اوفوا بالعهد انّ العهد كان مسؤولا [ از آن بازايستاد ] چون گبر نماز بكرد گفت چرا بازايستادى از آن انديشه كه كرده بودى قصّه بازگفت « 1 » گبر گفت كريم خدائى است كه از بهر دشمن با دوست عتاب كند و مسلمان شد [ و از بهترين مسلمانان بود ] .
و گفتهاند بنده را اندر گناه افكند آنكه « 2 » نام خويش بعفو پيدا كرد بندگانرا .
و گفتهاند اگر گفتى كه من گناه نيامرزم هرگز هيچ مسلمان گناه نكردى و ليكن چونك گفت يغفر مادون ذلك لمن يشاء همه طمع آمرزش كردند .
ابراهيم ادهم گويد بروزگارى منتظر بودم تا مگر طوافگاه خالى شود « 3 » شبى بود تاريك و باران همىباريد طوافگاه خالى شد اندر طواف شدم [ ولى ] گفتم الّهمّ أعصمنى ، الّهمّ اعصمنى . هاتفى آواز داد يا پسر ادهم « 4 » از من همه عصمت خواهى و همه مردمان همى عصمت خواهند چون من شما را معصوم دارم بر كى رحمت كنم « 5 » .
[ ابو العبّاس سريج بخواب ديد اندر آن بيمارى كه فرمان يافت كه گوئى كه قيامت برخاست و حق سبحانه و تعالى همىگويدى علما كجااند پس حاضر كردند پس گويد عمل چون بجاى آورديد بدان علم كه دانستيد ما گفتيم يا رب تقصير كرديم و بد كرديم گفت ديگربار معاودت كرد بسؤال پنداشتمى كه بدان راضى نشدست
هامش
( 1 ) - مب : ابن المبارك از آنچه بر دل وى رفته بود بازگفت .
( 2 ) - مب : در گناه آنكس افكند كه . متن عربى : انما اوقعهم فى الذنب حين سمى نفسه عفوا بندگانرا در گناه افكند آنگاه كه خود را بخشاينده ناميد .
( 3 ) - مب : مدتى منتظر بودم تا مگر خانه را خالى دريابم قضا را .
( 4 ) - مب : آواز هاتفى شنيدم كه گفت اى پسر ادهم .
( 5 ) - مب : رحمت بر كه آشكارا كنم .