تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
ايشان بازداشتهء اينجا « 1 » . يكى از حكيمان گويد مردم را يك زبان آفريده‌اند و دو گوش و دو چشم ، تا شنودن و ديدن بيشتر بود از گفتن . و ابراهيم ادهم را بدعوتى خواندند چون بنشست [ مردم ] دست بغيبت بردند گفت نزديك ما گوشت از سپس نان خورند و شما نخست گوشت ميخوريد اشارت بسخن خداى كرد عزّ و جلّ ايحبّ احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه . [ و يكى ديگر گفتست خاموشى زبان حكمتست . كسى ديگر گفتست خاموشى فرا آموز هم‌چنانك سخن ، اگر چنان بود كه سخن ترا راه نمايد خاموشى ترا نگاه دارد . و گفته‌اند عفّت زبان خاموشى بود « 2 » ] و گفته‌اند مثل زبان مثل ددگان بود [ كه ] اگر [ او را ] بسته ندارى در تو افتد . ابو حفص را پرسيدند كه از دو حال كدام بزرگترست ولىّ را خاموشى يا سخن گفتن ؟ [ گفت اگر سخن‌گوى آفت سخن بداند هرچند تواند خاموش باشدى اگر عمر نوح بود او را و اگر خاموش آفت خاموشى بداندى از خداى تعالى فراخواهدى تا دوچندان عمرش دهد كه نوح را داد تا سخن گويد « 2 » ] و گفته‌اند صمت « 3 » عام به زبان بود و صمت عارفان بدل بود و صمت محبّان بخواطر اسرار بود . كسى را گفتند سخن‌گوى گفت مرا زبان سخن نيست گفتند پس سماع كن ، گفت اندر من جاى سماع نيست . كسى ديگر گويد سى سال بيستادم « 4 » كه زبانم هيچى سماع نكرد مگر از دلم
هامش
( 1 ) - مب : ترا از بهر ايشان اينجا بداشته‌اند . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : خاموشى . ( 4 ) - مب : درنگ كردم .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 187 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر