بكارش آيد « 1 » اندر حد خاموشى بود .
معاذ بن جبل « 2 » گويد با مردمان اندك گوئيد و با خداى سخن بسيار گوئيد مگر دل شما « 3 » خدايرا بيند .
ذو النّون مصرى را پرسيدند كه كيست خويشتندارتر گفت آنكه زبان نگهدارتر است « 4 » .
ابن مسعود گويد هيچيز نيست سزاوارتر بدرازى اندر حبس « 5 » از زفان .
على بن بكّار گويد خداى هر چيزى را دو در كردست [ و ] زفانرا چهار در كردست دو لب دو درگاهست « 6 » و دو رستهء دندان دو درگاه ديگر « 7 » .
روايت كنند كه ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه سنگى اندر دهان داشتى به چندين سال تا سخن كم گويد .
ابو حمزهء بغدادى گويند سخن نيكو گفتى هاتفى آواز داد سخنهاى نيكو بسيار گفتى اگر خاموش باشى نيكوتر بود ، نيز سخن نگفت تا فرمان يافت ، و پس از آن بهفتهاى بيش نزيست .
بسيار بود كه خاموشى بر سبيل تأديب افتد سخنگوى را [ كه ] ترك ادبى را كرده باشد اندر چيزى .
هامش
( 1 ) - متن عربى : اذا كان العبد ناطقا فيما يعينه و ما لا بد منه . چون بنده سخن گويد در آنچه به كار آيد و از آن گزير نبود .
( 2 ) - اصل : يحيى بن معاذ .
( 3 ) - اصل : دل را .
( 4 ) - اصل : كيست كه تن خويش را بصيانت دارد گفت آنكه بر زبان خويش قادر بود . مب :
بمتن عربى نزديكتر است .
( 5 ) - مب : بزندان داشتن سزاوارتر از زبان .
( 6 ) - مب : مصراع است .
( 7 ) - مب : دو مصراع ديگر .