تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
شعر :
و كم حديث لك حتّى اذا * مكّنت من لقياك انسيته « 1 »
و خاموشى بر دو قسمت بود خاموشى ظاهر بود و خاموشى ضماير بود ، خداوند توكّل دلش خالى بود از تقاضاء روزى و عارف را دلش خاموش بود اندر مقابلهء حكم بنعت وفاق ، اين بنيكوئى صنع او ايمن باشد و آن ديگر « 2 » بجملهء حكم او قانع بود و اندرين معنى گفته‌اند . شعر :
تجرى عليك صروفه * و هموم سرّك مطرقه .
و بسيار بود كه سبب خاموشى حيرتى بديهى بود ، كشفى درآيد بر صفت نابيوسان عبارتها گنگ گردد ، عبارة و نطق نبود « 3 » و شواهد ناپديد شود ، آنجا نه علم بود و نه حسّ . قال اللّه تعالى يوم يجمع اللّه الرسل فيقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا . امّا ايثار خداوندان مجاهدت خاموشى بود چون دانستند آفت سخن و حظّ نفس كى اندر وى است و اظهار صفات مدح و ميل بر آن كى باز اشكال خويش پيدا آيد بنيكوئى گفتن و چيزهاء ديگر از آفات خلق و اين صفت خداوندان رياضت باشد و اين يك ركن است از اركان اندر حكم منازلت و بىعيب كردن خلق « 4 » .
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد :رأيت الكلام يزين الفتى * و للصمت خير لمن قد صمتفكم من حروف تجر الحتوف * و من ناطق ود ان لو سكت( 2 ) - مب : دل متوكل خاموش بود از تقاضاى روزى و دل عارف خاموش بود در مقابلهء حكم بنعت موافقت ، متوكل بجميع ( ظ : بجميل ) صنع او واثق بود و عارف . ( 3 ) - مب : و باشد نيز كه سبب خاموشى حيرت بديهه بود زيرا كه چون كشفى درآيد به وصف ناپنداشت عبارت از آن گنگ گردد و بيان و نطق نماند . ( 4 ) - مب : اما خداوندان مجاهدت خاموشى ازان كنند كه دانند تا از آفت سخن رسته باشند پس آنچه حظ نفس در آن باشد از مدح و ميل بدانكه از اشكال خويش پيدا آيد بنيكويى سخن بجاى بگذارد و اين صفت ارباب رياضت است و يكى از اركان احكام منازلت و تهذيب اخلاقست .