تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
[ يكى را گفتند زهد چيست اندر دنيا ؟ گفت دست بداشتن از آنچه دروست با آنك دروست . كسى ذو النّون مصرى را گفت از جمله زاهدان كى باشم ؟ گفت آنگاه كه زاهد شوى اندر تن خويش « 1 » ] . محمد بن الفضل گويد ايثار زاهدان بوقت بىنيازى و ايثار جوانمردان بوقت حاجت باشد . قال اللّه تعالى و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة . [ كتّانى گويد چيزى كه ترا اندر آن خلاف نكنند نه كوفى و نه مدنى و نه عراقى و نه شامى ، زهد بود اندر دنيا و سخاوت نفس بود [ و ] نصيحت مردمانرا يعنى كه اين چيزها هيچكس نگويد كى نه محمودست « 1 » ] . كسى فرا يحيى معاذ گفت كى بمقام توكّل رسم و رداء زهد [ كى ] برافكنم و با زاهدان [ كى ] بنشينم ؟ گفت آنگاه كه نفس را اندر سرّ رياضت كنى تا آنجا كه [ اگر ] بسه روز خداى ترا روزى ندهد ضعيف نگردى اندر نفس ، و اگر بدين درجه نرسيده باشى نشست تو بر بساط زاهدان جهل بود و از فضيحت شدن [ تو ] ايمن نباشم « 2 » . بشر حافى گويد زهد ملكى است كى ننشيند « 3 » مگر اندر دلى خالى . محمّد بن محمّد بن الاشعث البيكندى گويد « 4 » هركه اندر زهد سخن گويد و مردمانرا پند دهد و اندر مال ايشان طمع كند ، خداى تعالى دوستى آخرت از دل وى بيرون كند « 5 » .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : نشست بر بساط زاهدان مكن كه ايمن نباشم از فضيحت شدن ترا . اصل : مطابق متن عربى است . ( 3 ) - اصل : ترا ننشيند . ( 4 ) - مب : محمد بن الاشعث گويد . ( 5 ) - مب : از دل او ببرد .