و گفتهاند چون بنده اندر دنيا زاهد گردد خداى فريشتهء بر دل وى موكّل كند تا اندر دل وى حكمت روياند .
يكى را گفتند اندر دنيا چرا زاهد شدى ؟ گفت از آنك او در من زاهد شد « 1 » .
احمد بن حنبل گويد زهد بر سه قسمت باشد : زهد بود اندر حرام و آن زهد عام بود و ديگر دست بداشتن فضول و آن زهد خاص است ، سديگر دست بداشتن از آنچه ترا از خداى مشغول كند و آن زهد عارفانست .
[ از استاد ابو على [ دقّاق ] شنيدم رحمه اللّه يكى را گفتند اندر دنيا زاهد چرا شدى ؟ گفت زيرا كه پيشتر او اندر من زاهد شد ننگ داشتم در اندكى رغبت كردن « 2 » ] .
يحيى بن معاذ گويد دنيا چون عروسى است جويندهء او مشاطهء اوست « 3 » و زاهد اندرو ( چون كسى بود كه ) روى وى سياه كند و موى وى بكند و جامهء وى به درد و عارف بخداى مشغول بود و با سوى وى ننگرد .
جنيد گفت سرى گويد كارهاى زهد همه بر دست گرفتم و هرچه خواستم ازو بيافتم مگر زهد اندر مردمان كه بدان نرسيدم [ و طاقت نداشتم ] .
نصر آبادى گويد خون زاهدان برهانيد « 4 » و خون عارفان بريخت « 5 » .
حاتم اصمّ گويد زاهد كيسه را بگدازد پيش از نفس و متزهّد نفس بگدازد پيش از كيسه .
فضل بن عياض گويد خداى همه شرها در خانهء نهاد [ و قفل بر وى نهاد ] و كليد او دوستى دنيا كرد و همهء خيرها اندر خانهء نهاد و زهد كليد او كرد .
هامش
( 1 ) - مب : زاهد شد مرا نيك آمد ( ظ : نيامد ) از طلب كردن او از وى دست بداشتم .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : ماشطهء ويست .
( 4 ) - مب : بگذاشتند .
( 5 ) - مب : بريختند . متن عربى : الزهد حقن دماء الزاهدين و سفك دماء العارفين .