سرى گويد خداى دنيا را از اولياء خويش بربود و [ از اصفياء خويش بازداشت « 1 » ] و دوستى او از دل دوستان خويش بيرون كرد زيرا كه ايشانرا نپسنديد و گفتهاند زهد از قول خداى تعالى است . لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتيكم .
زاهد آن بود كه به آنچه از دنيا يابد شاد نشود و بدانچه از وى درگردد « 2 » اندوهگن نشود .
ابو عثمان گويد زهد دست بداشتن [ است از ] دنيا و باك ناداشتن از آن اندر دست هركه بود .
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه گفت دست بداشتن دنيا است چنانك هست نگوئى تا رباطى كنم يا مسجدى [ را ] عمارتى كنم « 3 » .
يحيى [ بن ] معاذ گويد زهد سخاوت آرد بملك و دوستى سخاوت آرد بجان « 4 » [ ابن جّلا گويد زاهد آن بود كه به دنيا نگرد به چشم زوال « 5 » تا اندر چشم تو حقير گردد تا از وى برگشتن ترا آسان بود « 6 » . ]
ابن خفيف گويد زهد راحت يافتن است [ در ] بيرون آمدن از ملك .
[ گفتهاند زهد خوشى دلست از خالى بكردن از اسباب « 7 » و دست بيفشاندن از املاك ] . « 6 »
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . اصل مطابق متن عربى است .
( 2 ) - مب : فوت شود .
( 3 ) - مب : بو عثمان گويد زهد دست بداشتن است از دنيا و ديگر آنك نگويد رباطى كنم يا مسجدى را عمارت سازم : دو روايت را بهم آميخته است .
( 4 ) - مب : به حال : اصل : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - متن عربى : الزهد هو النظر الى الدنيا به عين الزوال . زهد در دنيا به چشم زوال نگريستن است .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - متن عربى : الزهد سلوا القلب عن الاسباب . زهد آرامش دلست از اعتماد بر اسباب .